تبليغاتX
کوماندانته
نقد مقاله تاریخچه جودو سه شنبه دوازدهم آبان 1388 11:31
خوب سلام عرض میکنم خدمت دوستان

یه مدته کلا سرم شلوغ شده و نمیتونم زیاد بیام و برم و واقعا دیگه تو نت زیاد نمیام

الانم اومدم به نقد باحال یکی از دوستان خوبم رو اینجا بزارم و چون متاسفانه ادرس ایمیل و.. نزاشتند که جوابم رو بزارم براشون تو این پست جوابیه رو مینویسم هم شما متوجه برخی اشکالات بنده بشید هم یه سری بحث دیگه باز کنیم!


ما یه رفیق باحال و باسواد داریم به نام رضا کیانی موحد عزیز ، از نویسندگان مجله جنگ افزار و مقاله نویس های زبردست نظامی

خوب من یه مدت پیش مقاله ایی رو به نام تاریخچه جودو نوشتم که  استقبال خوبی ازش شد اما خوب چون اون رو در عرض فقط یه هفته نوشتم مطمئن بودم اشتباهاتی توش هست و بارها تو مطلب بهشون تاکید کردم و از دوستان خواستم راهنمائی کنند ، خوب اقا رضای گل برام یه کامنت خصوصی گذاشته بود و نکاتی رو ذکر کرده که بعضیاشون به نظر من به جا و درسته بعضیاشون نه اما من متن کامنت رو میزارم تا اگر عزیزی بعدا مقاله رو خوند با این توضیحات اقا رضا تکمیل شه مقاله م


ادیب جان سلام!
مشالله. اینکه یه نفر یه مطلب بنویسه که فقط توی پاراگراف اولش اینهمه غلط باشه هم خودش یه هنره ها: امیدوارم به دل نگیری اینها رو چون فقط پاراگراف اول رو خوندم می نویسم برات. دلت خواست بعد از خوندن همه نوشته های منو پاک کن.
قربونت رضا
فرمودید که کانو استاد مسلم رزمی بوده. نه عزیز! بنده خدا تمام تجربه اش در هنرهای رزمی 5 سال بوده که از 18 سالگی تا 23 سالگی طول می کشه. توی 23 سالگی استاد سومش می میره و اون جانشین استاد میشه . به همین راحتی.

فرمودید که جوجیتسو رو کشاورزهای ژاپنی برای مقابله با دزدها و راهزنها درست کردند. اما جوجیتسو در اصل از چین وارد ژاپن شد و توسط سفرای امپراطوری چین به این کشور آمد. اولها هم اسمش رو گذاشته بودند یاوارا می تونی بعدا سرفصت خودت توی ویکیپدیا سرچ کنی.

فرمودید امپراطوری شوگون. ای بابا! این بندگان خدا کی امپراطور بودن. شوگان یا شوگون به زبان ژاپنی یعنی فرماندار نظامی . اینها کسانی بودند که عملا تمام اعمال سیاسی ژاپن رو زیر نظر داشتند و امپراطور رو به صورت یه مقام الکی و تشریفاتی درآورده بودند. یه چیزی مثه آل بویه در زمان خلفای عباسی که همه کاره کشور بودند.

فرمودید:"تا اینکه با نزول امپراطوری شوگان و ظهور امپراطوری میجی(Meiji Restoration) عصر سامورائی ها هم به اجبار این امپراطوری رو به افول کشید"
امپراطوری میجی درست نیست باید بگی دوران میجی. این امپراطور ژاپن تصمیم گرفت که دوباره قدرت سیاسی رو به امپراطور برگردونه و ترتیب شوگونهای توکوگاوا رو داد و بند و بساطششون رو جمع کرد. البته دربرابرش خیلی مخالفت شد که معروفترینش شورش معروف قوم ساتسوما است که از اون سامورایی ها کاردرست بودند. یه چیزی مثه فیلم آخرین سامورایی

بقیه نوشته ات رو هنوز نخوندم ولی سرفرصت می خونم. در کل فکر کنم چیز خوبی از آب درآمده باشه.هر وقت اومدی تهران قرار بذار ببرمت پیش یه چندتا جودوکار حسابی ....


 با کمال تشکر از داش رضای گل به خاطر افتخاری که دادن و این نکات رو ذکر کردند ، حالا من یه دو سه نکته رو که از نظر خودم دلیل نگارش بعضی مطالب که از نظر اقا رضا اشتباهه رو میگم


اولیش راجبه استاد مسلم بودن اقای کانو هست ، به جرات میتونم بگم اینجا بیشتر من کلمه ایی رو در لفظ کمی نابجا به کار بردم که این معنی رو استفهام میکنه که مثلا استاد کانو رودستش نیومده و... این بیشتر به خاطر عجله تو نگارش مطلب بوده اما اینکه استاد کانو چون سه استادش مرده و یهو شده استاد رو هم قبول ندارم ، منبع نوشتاری من علاوه بر ویکی پدیا سایت جودو اینفو هم هست و چند منبع دیگه هم بود که تماما این نکته رو تاکید کردند که در اون زمان استاد کانو خودش به حد استادی رسیده و کلاس اموزشی داشته برا جوجیستو ، حالا ایکه چقدر حرفه ایی بوده اختلاف عقیده هست اما یقین داشته باش داداش رضا که هیچ کس رو بدون اینکه لیاقت داشته باشه به درجه استادی نمیرسونند(حالا میخواد بعد 5 سال باشه یا 50 سال) و اینکه ایا استاد کانو فقط همین 5 سال جوجیتسو کار کرد؟!  حالا شاید من منظور شما رو درست متوجه نشدم ولی به هرحال استاد کانو از سن 18 سالگی تا اخر عمرش در سبک رزمی جوجیتسو و جودو فعال بود

راجبه اینکه استادش مرده هم تو ویکی پدیا یه چند پاراگراف توضیحاتی داده اما ایا قبل و بعد اون توضیحات به تجربیات رزمی و تبحر استاد کانو اشاره ایی نشده؟>!؟

به هرحال من حرف شما رو راجبه اینکه صرف استاد شدنش مرگ استاد سومش بوده نه تبحر شخصی خودش قبول ندارم، به نظرم تبحر ایشون باعث شده که بعد مرگ استاد سومش به عنوان جانشینی استاد درنظر گرفته بشه ، تبحر در اینجا این نیست 700 تا ادم رو بکشی! تبحر همه ی مواردی که باعث میشه شاگردان شخصی بشن برترین رزمی کاران رو شامل میشه از وسعت مطالعه تا قدرت بدنی و...


اما راجبه اینکه مبدا هنر جوجیستو کجا بوده و....

به نظرم عین لونه زنبوری هست که چوب ادم بکنه توش!

بین چین و ژاپن (و البته کره جنوبی تازگی ها!) به درگیری هایی بوده و هست ، هرکدوم مدعی هست اون یکی روش رزمی شون رو برداشته و به نام خودش کرده اما مبدا این رشته خودشونه !

یادمه هیمشه این سوال رو داشتم فرق کاراته با کونگ فو چیه!؟ یا فرق شمشیر زنی چینی با کره ایی؟!....

یا مثلا فرق یکتا پرنده با فیلیپینی! چشمک

جالب اینه در مورادی هر دو تکنیک عین هم هستند اما با تفاوت در کشور و نوع اسم !

حالا یه بحثی باز یمشه ادم ببره کدوم رشته بر اون یکی برتر میشه و.... که بگذریم(تو سایت دانشجو چند بار بحثش شده که توضیحاتی از نظر شخصی خودم دادم)


اما راجبه اینکه مبدا جوجیتسو از چین باشه ، فقط میتونم بگم به نظر من امکانش هست اما با گذشت ایام ژاپنی ها خودشون تغییراتی توش دادن(اونجوری که من شنیدم از سال 1530 اموزش داده میشده جوجیتسو)

با توجه به اینکه توی ووشو و کونگک فو حرکاتی شبیه قفل مفاصل و... جوجیتسو هست (یا جوجیتسو شبیه اونها!) میشه این نتیجه رو گرفت با توجه به تداخل فرهنگ و تمدن ها از همدیگه تاثیر پذیرفتن اما اینکه جوجیتسو صرفا چینی هست مثل بحث هاپکیدو هست با کونگ فو و.... !


یاا ینکه ژآپن مدعی هست نمیدونم کره جنوبی از اون موقع یه جور ساتراپ (استانداری یا منطقه خودمختار مثل زمان هخامنشیان) برا اونا بوده ، حالا کره ایی ها میگن اینجور نبوده ، یا ژاپنی ها میگن هاپکیدو برگرفته شده از تکنیکهایا ونها


اینجا برمیگرده به اینکه هرشخصی دیدگاهش به سمت کدوم کشوره ، یکی که چینی ها رو قبول داره مدعیه که همه اینا از چین اومده یکی هم ژاپنیه میگه هاپکیدو از ژاپن به کره ایی ها به ارث رسیده

اما من شخصا توجهی به این چیزا ندارم چون این مسائل هیچگاه نه مشخص میشه نه ثابت و به نظرم مثل بحث این میمونه که تخم مرغ اول بود یا مرغ؟!

به نظر من همون لفظ کشاورزان ژاپنی اختراع شد معنی  خودش رو میرسونه ، مردم روستائی که با چینی ها تعاملاتی داشتندممکنه در طول زمان یه سری تکنیکها رو به واسه تداخلات فرهنگی از اونها یاد گرفته باشند و گسترشش داده باشند که باعث بشه مثلا بگیم ریشه جوجیتسو از چین هست

من خودمم راستش وقتی این مطالب رو مینوشتم دلیلی براینکه قطعیت اینه نداشتم و صرفا به عنوان یه دیدگاه بشه نگریستم هرچند بازم تاکید میکنم با گسترش جمله کشاورزان ژاپنی میشه به اون مطلبی که شما گفتین برسیم

به هرحال تا اونجائی که من مطالعه داشتم دیدگاه غالب این بود کشاورزان ژاپنی و کلا مردم ژاپن برا دفاع بدو نسلاح اینا رو درست کردند اما اینکه ریشه اصلی این مبارزات از کجا نشات میگیره حقیقتا چیزی هست که ژاپن زیرش نمیره! از چین اومده یا نه منم ترجیح دادم وراد این مسائل نشم!

هرچند اگر بخواهیم اون طرف ماجرا رو بنگریم ، ژاپنی ها هم میتونند ادعا بکنند ما سبک خودمون رو داشتیم چینی ها اومدن از توش بعضی تکنیکها رو برداشتن(مثلا سبک مخصوص بروس لی از جودو ، ووشو ، بوکس و... تشکیل شده و میشه گفت استنباط شخصی بروس لی و تداخلش با سبکهای مختلف اینگونه سبکی رو به وجود اورده)


رابجه شوگان راستش حق با شماست راجبه فرمانداری نظامی اما برا این لفظ امرپاطوری به کار برده میشه چون اونا به صورت مشورتی حکومت میکردن و به امپراطور دستور میدادن  و به نوعی حکومت دستشون بود به همین خاطر من شخصا ترجیح میدم لفظ امپراطوری رو براشون در نظر بگیرم همونطور که تو چند فیلم سینمائی که راجبه اون موقع ژاپن ساخته شده اونا منزوی کردن امپراطور به معنای حکومت خودشون میدونستند

شاید مثال شما راجبه ال بویه دست تر بشهش اما من یه مثال دیگه هم سراغ دارم ، تو تاریخ میگن مادها توسط هخامنشیان سقوط کردند یه عده هم میگن نه هخامنشیان جایگزین مادها شدن یعنی به نوعی یه انقلاب نرم صورت گرفته (قابل توجه اینکه در همینجاها مورخین نظراتشون متفاوته و عقائدشون مثل بحث اینکه ژاپن سبک رزمی درست کرد یا چینی؟!)


شوگان با کمک سامورائی ها و... میاد امپراطور رو منزوی میکنه اما ایا امپراطوری ژاپن نابود میشه؟! خیر

بلکه در قالب شوگان ادامه پیدا میکنه ، درسته یه نفر به صورت خاص امپراطور نیست اما حکومت امپراطوری ژاپن دستشونه ، ایا نباید بهشون گفت امپراطوری شوگان؟! البته شاید لفظ دوره شوگان  هم میشد استفاده بشه که خوب شما به عجله من برا نگارش و عدم توجه به اینکه باید وراد ریز مسائل ژاپن بشم ببخشین!

اما حرف شما در این رابطه درسته هرچند برداشت من از بحر چیز دیگه یی بود ، به نظر من کسی که حکومت میکنه رو یه امپراطوری (تحت هر شرائطی) لفظ امپراطوری رو میشه بهشون الحاق کرد چون یه دوره حکومت رو دشاتند ولی راجبه دوران میجی کاملا درست میگید ، باید مینوشتم دوران میجی که پوزش میخوام ، تو ترجمه با توجه به دیدگاهی که راجبه امپراطوری شوگان داشتم اشتباه کردم

به هرحال اقا رضا باور کن خیلی خوشحال شدم از همون چند مطلب اولشم نقد گرفتی! که اتفاقا به نظر خودمم ناقص بود ولی به خاطر کمبود وقت زیاد بهش نپرداختم گرنه یقینا توضیحاتی راجبه این نوع امپراطوری ها و.. میدادم


خوشحال میشم بقیه متن هم بخونی ، پیشاپیش بگم تو بقیه متن هم یه چند تا اشتباه یا شاید نقص فنی باشه! مثلا من یه جا نوشتم هنر رزمی در صورتیکه باید مینوشتم مهارت رزمی یا تو قسمتیکه جودو برچه چیزهایی استواره اشتباهاتی داشتم که خوب تو هر دو مقاله م در انتها ذکر کردم اونائی رو که فهمیدم ناقص بوده ، یقین دارم هنوزم نقص داره


معمولا برا یه مقاله باید یه ماه وقت بزارم اما این مقاله رو به دلائلی تو کمتر از یه هفته نوشتم ولی تمام سعی خودم رو کردم کامل توضیحاتی بدم


من همین نمایشگاه مطبوعات تهران بودم و با بیشتر بچه های جنگ افزار و... ملاقات داشتم حیف به شما دسترسی نداشتیم ، انشالله زیارت تون کنیم ، خوشحال میشم به جودوکاران ایرانی ارشد هم اشنا بشم

حقیقتش خودم هربار مقاله جودو رو میخونم حس میکنم ضعفهاش یه قسمتائی زیاده اما با توجه به جوی که تو نت هست راجبه مقاله نویسی و.. فکر کنم  کاچی به از هیچی!

سعی میکنم در اینده اشتباهاتم رو جبران کنم هرچند در مواردی فکر کنم اختلاف عقیده هست و اختلاف ددیگاه نه اشتباه


بازم ممنون از لطفت


یا حق

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

درود


خوب من از نمایشگاه مطبوعات برگشتم ، یعنی چیزه دیروز برگشتم

متاسفانه امسال طبق اتفاقاتی که اینجا نه حسش نه حالش نه جاش نیست بگم غرفه جنگ افزار شرکت نکرد و کلا خیلی از خوانندگان در ماتمش عزادار شدن !(من خودم یکیشون!)

اما خوب گاهی وقتا پیش میاد یه اتفاقی ....!

من کلا واسه دو سه کار رفته بودم تهران که یکیش نمایشگاه مطبوعات بود یکیش غرفه جنگ افزار یکیشم تهیه چند سی دی اموزشی جودو

به کار اول یعنی نمایشگاه مطبوعات روز 28 مهر رسیدم ، واقعا نبودید تا عمق فاجعه اماده نبودن غرفه ها رو ببینید ، به معنای تمام کلمه فاجعه بود

قشنگ مشخص بود اصلا نه کسی حسش رو داشته بیاد نمایشگاه نه کسی فکرش رو میکرده نمایشگاه برگزار میشه!

خیلی از غرفه های معروف نیومده بودن به کنار ، خیلی از غرفه های تازه تاسیس با اسمای تابلوی حزب الهی هم به کنار ! بلکه مساله این بود همون چند غرفه معروف بنیادگرا هم اماده نبودن ، دقیقا برعکس سال پیش که روز اول واقعا نظم بهتری دشات ، حتی هنوز کارت غرفه ها و اسماشون رو درست نکرده بودن و با زدن اسم نشریات رو ستون ادم میفهمید کی اومده کی نیومده

البته اسم خیلی مجلاتی که نیومده بودن رو هم زده بودن مثل ما جنگ افزارای ها !

بگذریم


خوب کلا به شما قول میدم با نرفتن به نمایشگاه مطبوعات هیچ چیزی رو از دست نخواهید داد ، یه فاجعه بود به تمام معنا

یه بار وقتی داشتم میرفتم تو نمایشگاه از رو موکت های قرمزی که انداخته بودن رد میشدم ، یه لحظه اوضاع جوری شد که انگار من تو کاخ الیزه هستم ! و دارم از رو فرش قرمنز رد میشم! از بس خالی بود نمایشگاه!(کاخ الیزه فرش قرمز داره اصلا؟! چشمک)

قبلا ها در خلوت ترین ساعت در دو در دو متر جا حداقل 15 تا ادم میدیدی اما اینجا عملا 5 نفر بودن!

شبا یه کمی بیشتر شلوغ میشد اما این نمایشگاه نمایشگاه بشو نیست

از بس غرفه کم اومده رفتن هرچی حزب الهی و.... به اسم نشریه زدن

از بعضی غرفه های جوک مثل شکایت از موسوی هم بگذریم کلا !

به هرحال نمایشگاه رو دیدم و به دست اوردم و چقدر ضدحال بود وقتی میدیدم جنگ افزار نیومده که مثل سال قبل با خیل دوستداران مسائل میلیتار بحث کنیم و.... و غرفه های میلیتاری هم که اومدن کلا انگار چیزشون میشه بحث نظامی کنند ! و فقط میگن  اشتراک مجله و..(البته فکر نکنم از این بیشترم بلد میبودن!)

البته کلا واقعا اول شاکی بودم قرار غرفه به هم خورد اما بعد صحبت با اقای نوپوراشرفی سردبیر مجله گل و بلبل جنگ افزار و البته قبلش دیدن وضع نمایشگاه قانع شدم که چه بهتر کلا نبودیم!

غرفه جنگ افزار هم بهش دست نیافتم اما با پسر مدیرمسئولش (که رسما خیلی دوستش دارم و از سال قبل شدیم رفیق اساسی) رفتیم دفتر مجله که یهو سرکوچه دفتر مجله اقای نوپوراشرفی رو با یکی از نویسنده ها دیدیم!

خلاصه اسم نویسنده مجتبی خاجی بود .... به جان خودم دق دل نیومدن غرفه رو همونجا خالی کردیم! ازبس اونجا بحث کردیم و حرف زدیم و خندیدیم و....

کلا بسی خوش گذشت تو دفتر مجله و خوب اونجا دیگه حرفاش رو نمیشه گفت چی گفتیم! شر میشه برامون از نظر امنیتی! اما اندازه 16 تا نمایشگاه بحث نظامی سیاسی نمودیم! که از این بابت واقعا یه لحخظه حس کردم تو نمایشگاه هستم و تو غرفه و...

موند تهیه سی دی جودو که اونم تهیه کردیم هرچند واقعا تاسف خوردم برا خرید یه حلقه سی دی باید اونقدر ادم پیاده بشه هم روحی هم فکری هم مالی!

اگر من دیال اپ نبودم این همه سایت معروف و خوب جودو که مجانی فلیما رو گذاشتن همه ش رو دانلود میکردم

طرف میگی بهش المپیک چی داری؟! میگه فقط 2008 ! بعد مسابفات رده بندی به بالا

حالا چی اون سایتهایی که منابع نوشتاری من بعضیاشون هستند قشنگ همه مسابقات رو کامل دارند..

ای بخشکی دیال اپ !


به هرحال تهران ضدحال بود اما با یه اتفاقی از ضدحالی داروردمش ، با کمک دوست خوبم محمدحسین جهان پناه یه قرار ملاقات گذاشتیم با دوستان اکثرا میلیتار دانشجو و سنترال و البته مجله جنگ افزار!

خوب این طعم تهران رو بهتر کرد !

حالا حسش نیست بگم کی بود کی نبود چی گفتیم! فقط بدونید قرار بود همه بیان غرفه جنگ افزار اما متاسفانه غرفه درست نشد و مام مجبور شدیم تو قرار بچه ها رو جمع کنیم

الان برگشت مفهمیدم خیلی از بچه ها از دستم شاکین که چرا گفتی بیائین غرفه اما غرفه نبود!


از همه معذرت خواهی میکنم و حلالیت میطلبم چون واقعا تا روز و ساعت اخر شروع نمایشگاه من و پسر مدیرمسئول و نویسنده ها تلاش کردیم که غرفه رو بزنیم اما خوب مشکلاتی بود که نشد ما بیائیم و البته با توجه به شرائط به نظرم تصمیم خوبی بود که توسط بزرگتران ماها (همون سردبیر عزیز و دوست داشتنی جنگ افزار و مدیرمسئول مهلبونش!) گرفته شد

باور کنید خوده بچه های جنگ افزار بیشتر ناراحتن .... به قول پسرمدیرمسئول : انشالله سال بعد! البته  با این شرائطی که نمایشگاه داره بعیده سال بعدم باشیم!


همین


یا حق

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

خوب درود!

اقا یواش یواش ما باید رخت بربندیم بریم به تهران

به قول معروف: دارم میام به تهران دارم میام به تهران!

شایدم: دارم میرم به تهرون! دارم میرم به تهرون!

نمایشگاه مطبوعات از روز 28 مهرماه از 9 صبح تا 19 شب برگزار هست و خوب مام که عشق نمایشگاه مطبوعات میخواهیم بریم!

سال قبل به عشق نمایشگاه و غرفه جنگ افزار رفتیم و واقعا یه حالی بردیم اساسا اساسی!

از اون به بعد عاشق نمایشگاه شدیم!  و متعهد شدیم به حضور هر ساله توش!

اینبارم خدا قسمت کنه میخوام برم


همونجور که بسیاری از دوستان میدونند به همه گفتم میتونند منو تو نمایشگاه پیدا کنند به خصوص تو غرفه جنگ افزار

هر عزیزی تمایل داره ما رو ببینه باهامون مباحثه کنه! صحبت کنه ! رفاقت کنه ! بسم الله

هر عزیزی فکر میکنه مسائلی هست که رو در رو حرف بزنیم بهتره و... میتونه قدم نرجه نماید در نمایشگاه و به ما افتخار اشنائی بده

به هرحال من فردا عازم تهران هستم

امیدوارم نمایشگاه به خوبی برگزار بشه

منتظر دیدار شما سرفزاران


ارنستو رومل/ ادیب نوروزی


یا حق


نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

رستگاری راس ساعت 7 یکشنبه نوزدهم مهر 1388 7:19
خوب سلام عرض مینمائیم

احوالات دوستان؟! خوبید خوشید خوفید چاقید لاغرید؟! چشمک

می پرسید چرا دیر به دیر اپدیت میکنم؟! چرا کلا نمیام؟!

والا راستش پیرو همون مطلبی که دفعه قبل نوشتم من و یکی از دوستان عزیزم داریم رو وبلاگش کار میکنیم تا بازم راهش بندازیم و مثل قدیما بترکونیم ، چون در حال نوشتن مقالات نظامی هستم (و واقعا کلا قبلا  وارد نوشتن همچین مقالاتی از نظر توضیحی تسلیحات نمیشدم و به استراتژی و تحلیل بسنده میکردم چون بیشتر قبولش داشتم! یه کم برام سخته!) و خوب نمیتونم زیاد بیام و برم


از طرف دیگه م حقیقتش من در زندگی شخصی یه کم سرم شلوغه ، همین دیشب اخرش یه نفس راحت کشیدم و امتحان کمربند جودو دادم، فکرش رو بکن پاقدوم من چقدر خیر بود که بعد نزدیک به یک سال امتحان کمربند گرفته شد در شهرمون ! قبلا به قول بچه های چند ساله دو سال یه بار بود اما .... اما به لطف رئیس هیئت باحال و جدیدمون قراره مثل قبل سه ماه یک بار امتحانات برگزار بشه و خوب مام کمی سرمون شلوغ بود تو این مدت که دیشب ساعت 7 ما امتحاناتمون رو دادیم و ریلسکیشن شدیم!

بگو ماشالله!


خلاصه اینکه الان یه کم سرم شلوغ نیست! و خلوت هست! چشمک

جاتون خالی دیشب اوکی من (کسی که فن بر رویش اجرا میشود و یا همون مفعول زبان فارسی!) یه پسر خیلی چاق بود که نزدیک به 120 کیلو طبق گفته خودش وزن داشت منم 90 کیلو به زور میشدم! (ایول ورزش و لاغری!) خلاصه از بخت ما ایشونم امتحان داشت و در نتیجه هر دو میشدیم اوکی اون یکی!

اول قرار بود من و یه دوست دیگه م امتحان بدیم اما اون دوستم دلش به حال اون دوستمون! سوخت و گفت ادیب این چاقه بزار با تو کار کنه چون وزنش یه کم با تو توفیر داره! اما با اون یکی دوستمون نزدیک 60 کیلو توفیر دارند و..... مام خر قبول کردیم!

البته چون دقیقا چند ثانیه قبل اینکه اسممون رو صدا کنند برا امتحان بهم گفت دیگه نشد چیزی بگم یا حداقل از بیرون یکی رو صدا کنم بیاد بشه اوکی من ! تا با این غول نیوفتم!

فکرش رو بکنید طرف قدش تا سرشان من هم نمیرسید اما شیییییکم داشت این هوااااااااااااا و خلاصه یه اعجوبه ایی بود و از بخت همیشه مزخرف من طرف تازه بعد 4 ماه اومده بود فقط امنتحان بده و بره!

هیچی دیگه .... رفتیم وسط کارزار و جاتون خالی عملیات با یه الله اکبر ناموقع شروع شد و من شهید شدم! چشمک

چرا؟!


چون طرف تا گفتند اوگوشی رو اجرا کن چنان من رو برد هوا و همینجور دستای مفلوک من رو ول کرد که سه تا پشتک وارو زدم بعد اومدم رو زمین!

حالا جوک کجاست؟! اولا همه میدونستند من از ناحیه کمر و پا مصدوم هستم پس یه مدته تمرین سنگین که منجر به خوردن به زمین بشه نمیکنم حداقلش ارام میزدند دوستان خودم!  دوما در حین اجرای فن کسی حق نداره دست طرف رو ول کنه به امون خدا ! و سوما کسی که روش فن اجرا میشه بعد کسی که فن رو اجرا کرد مورده امتحانه! یعنی نحوه فرود اومدنش رو نمره میدن ببینید اوکیمی ش چه جوره؟!

اقا جاتون خالی با بدبختی خودم رو راست انداختم زمین که نگو .... اولش فکر کردم الانه از ناحیه مصدومیتم صدا یا خدا بیاد بالا اما نمیدونم چرا بی حس بود!

هیچی دیگه یهو ممتحن داد کشید اقای .. چرا دستش رو ول کردی؟! بعدشم اروم بیار پائین ، مسابقه که نیست... میخواهیم ببینیم چیکار میکنی و اونم چیکار میکنه؟! ... منم ناراحت بلند شدم

بعدم چندین فن مرگبار دیگه رو ما رفت که در حالت عادی هیچ کس جرات نمیکنه اینجوری بره رو من! اما خوب ایشون با کمال ارامش ما رو به یه ایپون سئوناگه سنگین! و رنگین ! مهمون نمود(برا اون دسته از عزیزانی که نمیدونند این اصطلاحاتی که به کار میبرم یعنی چی؟! باید بفرمایم ایپون سئوناگه یعنی گرفتن دست چپ حریف با دست راست خودتون طوریکه ارنج شما قفل بشه زیر بازوش بعد هم چرخیدن روی شانه پا به سمت عقب خودتون به نحویکه پشت کمرتون یا همون ب ا س ن محترمتون بخوره به جلوی حریفتون! بعدم از روی شانه طرف رو بلند کنی و به ارتفاع یه متر یا بیشتر ببری بالا بعد بکوبی زمین!)

هیچی دیگه من گفتم الانه شهیدم کنه اما شانس اوردم تذکر ممتحن رو جدی گرفت و دستم رو ول نکرد و خوب منم که اوکیمی خوب میرم! بعدم یه چند فن دیگه و اون وقت نوبت من بیچاره رسید!


حالا من مثل همیشه اول نفر وارد سالن شدم و برا بقیه توضیح دادم فنون و .... اینا رو خودم گیر کردم ! چرا ؟! چون طرف هم قدش از  من کوتاه تر بود هم شکم ورقلمبیده ایی داشت (و این به خودی خود یعنی دردسر توی جودو یا حتی کشتی ، مثال عینیش علیرضا حیدری و کورتانیدزه که تنها فن مچ پا میخورد و در جدو هم میشه فقط فن پا زد به این اشخاص)

هیچی دیگه .... من همه تکنیکها رو کامل و درست (به گفته ممتحن) اجرا کردم اما لامصب بردن این طرف رو کمر هنر میخواست و البته بعد اونم دل و جرات ! چون اونجوری که من مجبور بودم به طرف فشار بیارم تا بتونم بلندش کنم و بعد بزنمش زمین یقینا طرف یه چیزیش میشد در صورتیکه اگر یه اوکی دیگه با من بود خیلی نرم و راحت میبردمش هوا و... اما اینو چیکارش میکردم؟!

اول گفتم شاید این هم بشه نرم بردش خودش بیافته اما دیدم نه بابا ! طرف عمرا نیم متر نرفت بالا ! و ما هم در مظان ضایع شدنیم اساسی(یه بار اقدام به اجرا فن به صورت ناموفق کردم و واقعا اعصابم ریخت به هم و عصبانی شدم چون طرف اصلا شکمش راه نمیداد بلندش کنی چه برسه به قدش ...)

دوباره امتحان کردم و اینبار گفتم هرچی باداباد ... هربلائی سرش اومد به من ربطی نداره! با بدبختی بردم رو کمرم و شترق! کوبیدمش زمین هرچند ته دلم اصلا خوشم نیومد ازفرم افتادنش (فکر کنم ممتحن بهش نمره کمی داد تو افت)

بقیه فنون کمر هم ایضا دردسر داشتم و منتظر یه فرصت بودم که تو فنون پا چنان بزنمش زمین که دق دلم خالی بشه چون میخواستم روز امتحان قشنگ فنون رو اجرا کنم و کلا یه جورائی نمایشی! اما حیف ... !

یهو گفت نوروزی یه اوستوگاری هم برو ، منم خداخواسته ! رفتم براش و قشنگ کوبیدمش زمین!(این تکنیک جز فنون پا هست که شما با پا میزنی پشت پا حریف که البته حال شرح دادن کاملش رو ندارم!)

در همین حال فنون نشسته رو کار کردیم و دیگه اینبار چاق بودن و لاغر بودن هیچی فرقی نداشت و خوب من تکنیکها رو کلهم اجمعین درست رفتم (خدا رو شکر!) و این چاقه هم دو تا اشتباه داشت که هرچی من وز وز میکردم زیر گوشش بابا به خدا اشتباهه طرف ول کن نبود اما خوب چون نامردی بود از چنگش در میرفتم وقتی ممتحن گفت سعی کن رها شی زور نمایشی زدم تا نمره ش کمتر نشه (هرچند همون وزن 120 کیلوئیش کفاف استحکامش رو بدن بدبخت منو مینمود!)

هیچی دیگه امتحان تموم شد و طبق شنیده ها با نمره خوبی قبول شدم اما هرجا نمره کم اوردم دقیقا فنون کمر مرتبط با چاقه بود که البته منم بعد تموم شدن امتحان رفتم پیش ممتحن و اعتراض کردم چرا اولا وقتی فهمیدم با این چاقه باید کار کنم و من گفتم اوکی رو میخوام عوض کنم اجازه نداد بعدشم گفتم اقا  این چاقه نمیشه روش فن زیبا رفت!

اونم گفت اقای نوروزی شما خوب بودی ، تکنیکها رو درست رفتی اما اولا ما میخواستیم ببینیم افت طرف چه جوریه؟! بعدشم شما حریفت هرچقدرم سنگین ترباشه باید اجرا کنی روش ، گفتم منم که اجرا کردم اما میگم اجرا باید قشنگ باشه نه طرف عین کیسه شن بیاد پائین! از بس سنگنیه!

ممتحن هم یهو همون دوستی رو که میخواستم به عنوان اوکی دوم خودم انتخاب کنم و رفیق فابریک من بود صدا کرد و گفت بیا رو این چاقه !(اسمش رو برد که من جایگزینش کردم با چاقه!) تکنیکی که میگم رو برو

حالا این رفیق فابریک ما67 کیلو بید!

بار اول رفت برا اجرا ایپون سئوناگه نشد ! با خنده گفت بابا چاقه نمیشه ! ممتحن گفت برووووووو ! اینم دوباره امتحان کرد و بابدبختی طرف رو کشید بالا اما خوب اگر میخواطت مثل من دل رحم بازی در بیاره باید از کنار دست میاوردش پائین ولی به حدی وزن طرف براش سنگین بود که تکنیک درست اجرا نمیشد برا همین یه لحظه گذاشتش زمین بعد این بیچاره رو دوباره کشید بالا و اینبار از بالای سر و قسمت مخالف دستش اورد پائین و چنان این ادم چاقالوهه رفت هوا و کوبیده شد زمین گفتم کشتش!(یه چند دقیقه پسره رو مزین ولو بود !)

بعد ممتحن منو نگاه کرد .... منم گفتم شما درست میگی هرچند این رفیق ما کمربند قهوه ایی هست و من زرد ! چشمک

بعدشم من بخوام کسی رو اینجوری بیارم پائینم ! دلم نمیاد!

خندید گفت برو !

هیچی دیگه منم کماکان عصبانی نشستم کنار تاتامی (تشک جودو) هرچند قبول شدم

خلاصه نفس راحتی کشیدممممممممممممممم و بعد یادم اومد خداااااااااااااااا باید مقاله بنویسم !

فعلا هم دیگه وقت ندارم!

راستی طبق قانون جدید جودو هر شخص میتونه برا یه کیو امتحان بده و البته من برا کیو 9 دادم! یعنی یه بچه تازه وارد! هیچ نابلد! چشمک

اما دستیار ممتحن گفت واسه شماها عیبه فقط کیو 9 برین! باید چند فن کیوهای بالاترم برید! تازه شم رندوری و مبارزه م بکنید و... خلاصه شانس منو ببین!

یا حق

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

تاریخچه کامل جودو به انضمام تصاویر


قسمت دوم 



ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

کما چهارشنبه یکم مهر 1388 21:42
درود

خوب میخوام بعد ماه های زیادی دوباره به یاد قدیمای نه چندان قدیمی! مطلبی از ته دل بنویسم ، وقایع اتفاقیه و.... از نوع درد دل


اگر از سقوط هواپیماها و کودتاها و ترورها و.. اینا بگذریم میرسیم به شخصی به نام ارنستو رومل

صبح از خواب بلند میشه یادش میاد تمرین بدنسازی جودو داره ، یادش میاد روزه ست و تا پایان ماه رمضانم مونده اما میگه میرم بعد دوباره یادش می افته بعد از ظهرم تمرینی داره که به خاطر اون بدنسازی میره ، اره تمرین جودو تو یه سالن بدون امکانات اما با رفقای درست حسابی و بامرام

خوب بعد راه می افته به سمت باشگاه ، تو راه داره به وقایعی که تو نت اتفاق افتاده یا می افته در رابطه با خودش فکر میکنه مثل همیشه و مثل همیشه انواع و اقسام تجزیه تحلیل و مطلب هست میاد تو ذهنش و میگه در اولین فرصت یه جا اشاره میکنم تا بدتر از قبل رو دلم قلنبه نشه

رمضان داره تموم میشه اما یه اتفاقی می افته ، یه روز اسم ارنستو رومل و ادیب نوروزی رو سرچ میکنه میبینه یه وبلاگ زده شده با اسمش ، بلافاصله یاده وبلاگ قبلی می افته که همین حماقت رو تکرار کرده بود اما اینبار تو وبلاگش مطلب گذاشته ، مطلبهای انچنانی که حقا از یه بی شرف برمیاد

اعصابش ناراحت میشه به خاطره اینکه چقدر مردمان نادان زیادن ، بعد یاده منصور حلاج ها و.. می افته که در زمان خودشون توسط عده ایی نفهم درک نشدن اما حیف این نفهم ها غالب بودن ، بعد یاده سایت میلیتاری می افته و میگه حتما باز کار یکی از شاخ شمشادهای اونجاست

یه چک میکنه ای پی ها رو ، خبر تائید میشه ، یادش می افته تو سایت میلیتاری مدتهاست بن موقت هست تا دادگاهش برگزار بشه اما در کمال خوشخبتی بازم اون قدر دادگاه رو کش میدن تا دست ارنستو به هیچی بند نباشه اما ایا ارنستو به خودش غمی راه میده؟! خوب اولش اره اما وقتی به یاده دو سه فوروم دیگه ایی که عضوشه می افته میفهمه خدا چه لطفی کرده بهش که اونجا بن شده چون دیگه وقت اضافه نداره برا انسانهای فهمیتر از اون وبلاگ نویس نامرد بزاره! هرچند دلش برای دوستان خودفروخته ش(از نظر بنیادگرایان البته وگرنه از نظر ارنستو فهمیترین انسانهای زمین انسانهایی هستند که تو میلیتاری و سنترال کلوب بهشون میگن خودفروخته!) چشمک

خوب از اون طرف یادش می افته باید مقاله جودو بنویسه و خوب عزمش رو جزم میکنه بعد مدتها بازم مقاله مینویسه و خوب مقالات پی در پی نوشته میشن و راضی هست از کارش

یادش می افته تو سایت دانشجو یه مدتیه کمتر پست میده ، عشق اول و اخرش تو فوروم ها که بازترین محیط فوروم رو دیده (هرچند برا اعضای اشنا و قدیمی مثل ارنستو بیشتر صبر و تحمل خرج میکنند کاری که تو سایتای دیگه هم میشه اما اعضای جدید هم بیان حرف تند و تیز بگن زیاد گیر نمیدن مگر اینکه ..!)

یاده دوستاش می افته ، میگه مقالات رو اونجا میزارم به جای اینکه اختصاصی تو وبلاگم بزارم و این کارو میکنه

بعدش میگه حالا باید حسابم رو با یه بی شرف تسویه کنم ، میدم وبلاگ نویس نامرد رو اساسی اذیت کنند و وبلاگش رو هک و ای پی و مشخصات و ای اس پی و... در بیارن بعد یه رفیقی میگه اینبارم به خاطر ما ببخش

ارنستو هم میگه چه کنم که شرفم خیلی بیشتر از این بی شرفاست و میبخشه و البته شاید توی این تصمیمش کامنتهای عده ایی موثر بود و اون اینکه اومده بودن از من واقعی دفاع کرده بودن در مقابل من دروغین و بازم میفهمه خدائی هم هست و حقیقتی هم ایضا

تو این گیر و دار تو یه فوروم به نام هوانوردی و هوافضای پارسی یا همون ایرواسپیس تاک معروف هم ثبت نام میکنه و... کلا به عشق تحصیل علم میره توشون و تمام تالارها رو موبه مو میخونه و لذت میبره

میفهمه سالهای 2006 تا 2007 اوج کارای میلیتار ایرانیای اینترنتی بود و دیگه مدتهاست خبر جدیدی نمیاد بیرون! اما خوب همینم خوبه ، مروری بر اطلاعاتی که قبلا داشته ، داشته است!

میخواد بیاد بلاگفا کار بیشتری بکنه اما مدام بلاگفا اذیت میکنه یادش می افته حس نداره دیگه بلاگفا مدام مطلب بزاره ، از مصائب کودتا هنوز به ارنستو میرسه

تو سایت میلیتاری دیگه خسته از چندین ماه بن ناجوانمردانه به سیم اخر میزنه اما بازم در راه حق و  حقگوئی و اینبار در دادگاهی که مدتها براش تلاش کردن علیه ش ادله بسازند بهشون میتازه و اینبار نه برای دفاع از خودش و حرفاش بلکه به مشابه محاکمه سوسیالیزم فرصتی برای نشان دادن حقائق زشت و کریه حاکم بر میلیتاری و حقائق ایران ، در عرض تنها نیم ساعت برعکس کسانیکه دو ماه وقت گرفتن تا برای ارنستو 14 بند اتهامی بسازند و تنها به اون نیم ساعت اجازه دادن موارد را ببیند ... تونست چیزایی بگه که در حالت اجازه گفتن نمیدادن

ارنستو خود میداند محکوم است اما لبخندزنان و راضی از مطالبی که گفته نفسی به راحتی میکشد و میگوید:

حالا صدسالم منو بن کنید حرفام رو زدم

شاهین نجفی داره میخونه و ارنستو به یاده هر جمله ش یاده یه خاطره می افته و میگه ایول نجفی ، ایول نامجو ، ایول یزدانی

طبق شنیده ها خیلی ها منتظر دادگاهش بودن برا همین همه خوندن و همین چیزی بود که اون میخواست تا یکجا نظریاتش رو هرچند سریع اما مفید بگه

راستش این ارنستو دلش برای تمام اعضای میلیتاری از باشعورش تا نامردش تنگ شده اما میدونه احتمالش کمه برگرده ولی میدونه کارای خودش رو در حق اعضای این سایت انجام داده ، از ابتدای حضورش مخالف زیاد داشت اما در انتهای حضورش مخالفاش از تعداد انگشتان یک دست کمتره و اکثرا موافقشن یا حداقل قبولش دارند و این راضیش میکنه

میفهمه هنوز هم بویی از شرافت و حقانیت در ایران مجازی هست ، کسانی هستند که نمیخوان دروغ به خودرشون بره، کسانیکه ایران شون براشون مهمه

به هرحال بازم چندین هفته صبر میکنه اما بازم خبری نیست از نتیجه دادگاه برا همین خودش رو از نور کم سوی پیام سریع سایت راحت میکنه با انداختن چند تا نارنجک گزنده به بعضیا ! و گرفتن حالشون و البته خوشحال کردن دل یک امت بعدم دسترسی ها کامل بسته میشود

اما بازم ارنستوی قصه ی ما شاد و خوشحال به کارش ادامه میده هرچند ناراحت از عدم تفکر بعضیا و ساده لوح بودن مردم کشورش به خصوص مجازیشه

خوب این ارنستو مدام خبرای جدیدی میشنوه که فعلا حوصله نداره راجبشون صحبت کنه

فقط میدونه دیگه خسته شده از اینترنت دیال اپی و پول تلفن و کارت اینترنت دادن و رسما متجاوز شدن توسط ای اس پی شهر چون نه سرعت قابل قبولی داشته و ماشالله بعد انتخاباتم که ما با موجودی چون سرعت بیگانه ایم! نه هزینه هاش مرقو مبه صرفه س اما هنوز عشقه جوانی داره


ارنستو با یه دوست خفنش تصمیم میگیره یه وبلاگ قدیمی معروف رو به روز کنه ، وبلاگی که به زودی معرفیش میکنم و مطالب توش میزارم ، مطالبی نظامی و باحال

به زودی درسام شروع میشه و تازه مقالاتیم باید بنویسم و باشگاه هم برم.. دارم زیر بار فشار کاری خرد میشم اما تسلیم نمیشم


دیگه باور کنید امروز از بس نوشتم حس نوشتن نیست ... فعلا خداحافظ


گرسنمه خیلی!


یا حق

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

تاریخچه جودو (به انضمام تصاویر و کامل به زبان فارسی) چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 19:36


تاریخچه جودو




برای اولین بار به صورت کامل و تفصیلی به انضمام تصاویر به زبان فارسی



گردآوری و ترجمه: ادیب نوروزی / ارنستو رومل

قسمت اول


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

شرمتون باد یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 23:29
نمیدونم چی بگم ... واقعا نمیدونم

خدایا تو شاهد باش ملتی که مدعای دین و... داره چه کارا که نمیکنه

اشخاصی با شخص من مشکل دارند اما اونقدر از خدا بی خبر هستند که به نام من و اعمال من نوشته هایی رو مینویسند که واقعا ادم شرمش میاد بگه


فقط قسم میخورم ، قسم میخورم به ولای علی هرجای ایران باشه این شخص رو پیدا میکنم ، همین الان هماهنگ کردم تا پیگیری قضائی بشه ، اون احمقهایی که نمیدونند واقعا من کی هستم و چیکاره م نشون شون میدم چی به چیه

وقتی اومدیم در خونه شون دستشون میاد دنیا دست کی هست؟!

اون احقمهایی که فکر میکنند ما همینجور از یه جا اومدیم بی خبر از همه چیز یه مطلب مینویسم نشون شون میدن از این خبرا نیست و ما همونقدر تو ایران قدرت داریم که از خیلی مسائل پشت پرده شم خبر داریم اما خوب ایا تا به حال نیازی بود به گفتنش؟! ....

اما واقعا متاسف شدم برا کثافتهایی که به اسم من مطالبی مینویسند ...

چندین بار ای پی ها شناسایی شد و حتی نوع وصل شدن به شبکه هم مشخص شد و حتی محل تقریبی شهر هم به دست اومد و... اما متاسفانه به دلیل عدم همکاری ادمین میلیتاری به نتیجه نرسید ... اما اینبار با حکم قضائی سعی میکنم به نتیجه برسونمش ... و میرسونمش هم.


اینبار در یه وبلاگ دیگه:


http://adibnowroozi.blogfa.com/


بازم تاکید میکنم نه این وبلاگ نه هیچ وبلاگ دیگه ایی ماله من نیست و تنها وبلاگ رسمی من کوماندانته هست و هرشخصی که میخواد مطمئن بشه میتونه به ای دی من در فوروم دانشجو مراجعه کنه و از خودم بپرسه

اما یقین بدونید بی پاداش نمیزارم این کار اشخاص پست فطرت رو


یا حق

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

وزارت دفاع یا وزارت سپاه؟! سه شنبه دهم شهریور 1388 15:3
حوصله ندارم هفتصد خط الکی راجبه یه موضوعی حرف بزنم که به نوعی مایه شرمساری هست برا کسانیکه میگن ارتش و سپاه برادرن و برا نظام فرقی ندارند ...

خیلی خلاصه میگم:


و باز هم وزارت دفاع ایران طبق قانونی نا نوشته(شایدم نوشته شده برا خواص!) به سپا پاسداران تعلق گرفت و اینبار نه شخصی چون شمخانی قدرتمند و نه چون نجار متوسط بلکه شخصی مرموز چون وحیدی ... کسی که همه میدونیم چیکاره هست و....

حالا اونائی که عشق نظام بیدن و ذوب شده توش میگن این به ما خدمت کرده و....

اونائیم که کلا خوش شون از تروریسم و... نمیاد میگن این شخص مناسب نیست


منم میگم منهای اینا اقا اسم وزارت دفاع رو تغییر بدید به وزارت سپاه به خدا بهتره چون ته دل همه تون سپاهی بید!

به هرحال نماینده مخالفی که بهانه میاره چون اسرائیل علیه وحیدی موضع گیری کرده من حرف مخالفم رو پس میگیرم و بهش رای میدم(که واقعا جا داره بگیم واتاسفا!) و کسی جرات نمیکنه راجبه ایشون مخالف حرف بزنه دیگه باید فاتحه مملکتش رو خوند ...

من نمیگم وحیدی ضعیف هست یا نه چون مبحثی دیگره اما باز هم انتخاب پاسداران در دولت دهم (هرچند نامشروع هست) رو به فزونی یافته

هیچگاه یادم نمیره به محض بالا اومدن اون شخصی که خودش رو رئیس جمهور میدونه از استاندار تا ابدارچی شدن پاسدار و.... الانم برا چندهمین دوره پیاپی یه سپاهی وزیر دفاع هست ... یه سپاهی که حقا جز کسانی هست که بیشترین شک و تردیدها روش هست از نظر سابقه ....

شمخانی حداقل هم امیر ارتش محسوب میشد هم سردار سپاه اما نجار و وحیدی ...


حرف زیاده ولی باز هم انبار و تلنبار میکنیم تو خودمون


یا حق

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

حکایت وقایع الاتفاقیه! یکشنبه یکم شهریور 1388 16:46
خوب سلام عرض میکنم خدمت رفقا بعد مدید مدتی که پست ندادم

و بازم سلام عرض میکنم خدمت رفقا بعد مدتها از اینکه از احوالات خودم و سایتهای فعالی که توشون هستم ننوشتم!


خوب در اتفاقی میمون و مبارک به وسیله عده ایی نفوذی که با من و عقائد من مشکل دارند و نیز ایضا دیکتاتوری پسند هستند من از سایت میلیتاری تا اطلاع ثانوی بن شدم، قرار بود مدتها پیش دادگاه نظامی میلیتاری برگزار بشه تا من از خودم دفاع کنم اما نه تنها برگزار نشد بلکه به بهانه های واهی مثل تصویب قانون اخراج موقتی تا اطلاع ثانوی و زمان ایجاد دادگاه منو بن کردند از سایت میلیتاری که البته مستقیما به خاطر نفوذ عده ایی از طرفداران کودتا در ایران در داخل سایت بود که به بهانه مدیر بودن انواع و اقسام شایعات و حملات رو علیه مردم ایران زمین بیان داشتند و جالب انکه مخالف صریح قوانین بود اما مطابق معمول با دستکاری قوانین همه چیز رو مطابق قانون ذکر کردند و اهانت به شعور مردم را حق قانونی مدیران (اونم فقط بعضی مدیران که طرفدار کودتاچیان و عقائد افراطی مذهبی هستند ) میباشد! دونستند و مام که همیشه روزه سکوت گرفتیم به ناگاه برجناح خصم تاختیم و تار و مار کردیم اما خوب از پس قدرت ادمینی و... اینا برنمیائیم هیچوقت!

جالب تر اینکه بارها و بارها به دستور ارتشبد سایت! سعید عزیز از ادامه بحثها با این دسته جات مدعی دیکتاتوری خودداری کردم اما همیشه با بهانه های خنده دار به ادامه حملات علیه من و نیز طیف کسانیکه مدعی تقلب در انتخابات و نیز کشتار مردم بودن میتاختند و به محض جواب دادن با سفسطه بازی و طفره رفتن های مداوم سعی در ازار و اذیت! فکری و روحی!!! ما ملت غیور داشتند!(هی خدا ملت غیور در عرض یه نیمه شب شد خس و خاشاک! هی خدا!)

البته کما فی السابق از پس ارنستو رومل برنیومدن در چندین و چند جبهه به لطف خدا و توکل به اون ! و از این حرفا !

ولی با پشتوانه قدرتمند مدیریت ارشد سایت منو بن کردند از سایت البته ابتدا خلع درجه شدم بعد از مدتی بن شدم، جالب اینکه تو این مدت با وجود اینکه ناجوانمردانه من خلع درجه کرده بودن به خاطر عشق به میلیتاری و اعضاش در سایت حاضر شده و هم بحث مینمودیم! هم جواب سوال دوستان رو میدادیم اما...

اما چه کنیم که دیکتاتوری این حرفا حالیش نیست

به چند تن از اعضای سایت هم گفتم که:

میدونین چرا ما با امریکا همیشه گلاویزیم؟! برا اینکه امریکا نمیخواد حرف ایران رو گوش بده! ایران میگه حرف من حق هست اما امریکا میگه حق نیست و با استفاده از قدرت خودش میاد حال ایران رو مطابق معمول میگیره و حالا شما که در یک سایت مجازی این چنین خفت ملت رو گرفتین و اجازه نمیدین هیچ حرفی زده بشه و با قدرت خویش(به مانند امریکا) به مردم زور میگین چطور انتظار دارین امریکا با اون قدرت بیاد جلو ایران و به به چه چه کنه؟!


امریکا اونقدر قدرت داره که بهش میگن ابرقدرت و دلش میخواد زر میگه شمام مثل همون! اما جالب اینه شما مدعی بد بودن امریکا هستین اما خودتون ....! عینهو قضیه جمهوری سالامی که خوش پدر همه رو درمیاره بعد واسه ما دم از امور داخلی میزنه!


خوب بگذریم!

خلاصه اینکه من بن شدم

سایت دانشجو هم بعد مدتها رخوت و عدم حس حضور توش برگشتم و با دست پر  برگشتم و چندین و چند مطلب گذاشتم توش مضاف براینکه یه مقاله خفن راجبه تاریخچه جودو نوشتم که به زودی در وبلاگ هم میزارمش

مقاله ایی کامل راجبه جودو و تاریخچه ش که امیدوارم خوشایند دوستان قرار بگیره

علاوه بر دانشجو به تازگی عضو فوروم یکی از دوستان هم شدم که اسمش جواهرپارس هست و به اصرار ادمینشون که با هم کلی رفیقیم ! رفتم توشون .. یعنی قول داده بودم تابستان برم و رفتم

ببینم اونجا چی میشه

ایرپابلیک هم نزدیکه که دیگه فیلدمارشال بشم و با افتخار با حقوق کارگری خودم رو فیلدمارشال بکنم ... جنگها هم کماکان ادامه داره و پییس داره میتازه هرچند این پییس دیگه اون پییس صلح طلب نیست و گویا اینام دیکتاتوری پیشه کردن!


دیگه عرضی نیست (یعنی الان وقتش نیست!)

یا حق

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

پیش به سوی تسخیر ؟! یا سقوط ؟! شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 23:15
سلام بعد چندین و چند روز سکوت ! چیزی که گویا اگر مردم ما رعایتش کنند مردمی مسلمان و ازادیخواه محسوب میشن و اگر سکوت حق ناحق شده شون رو بشکنند مردمی اشوب طلب و کودتاچی از نوع مخملی!

این مقاله رو هم به خاطر پیشنهاد اون دوست میلیتارمون مینویسم که راجبه نقش ایران هست در افریقا
پیشاپیش میگم من تنها از منظر شخصی خودم به ماجرا مینگرم و هیچ مدعائی مبنی براینکه این نوشته من بی برو برگرد درسته ندارم و یقنیا دارای نواقصی هست پس پیشاپیش معذرت میخوام

هرجوری با خودم فکر کردم بهتر دیدم ابتدا اینجور مساله رو مطرح کنم که :

ما در علوم نظامی و سیاسی و اقتصادی مباحثی داریم چون اهمیت استراتژیک، ژئوپلتیک ، جغرافیای نظامی
در تاریخ بارها شاهد این امر بودیم که کشورهائی که میخواستند به قدرتی بزرگ تبدیل بشن نیاز داشتند که مناطقی رو تحت تصرف داشته باشند که از منظرهای مختلف منافع اونها رو تامین کنه، اگر اهن میخواستند برای ساخت سلاح باید معدن اهن رو در هرجائی که میبود تصرف میکردن اگر برا اعتلای اقتصادشون نیاز به بازار داشتند باید اون بازار رو میساختند یا پیدا میکردن
کم کم بشر به اونجائی رسید  که فهمید مثلا اگر بخواد یه شهر رو بگیره نیازی نیست مستقیم به شهر حمله کنه کافیه عوامل ابادی اون شهر رو در دست بگیره مثل رودخانه و.... و از اون طرفم مردم تحت محاصره یاد گرفتن نیازات خودشون رو از جائی به دست بیارن که تحت اخیتارشونه یعنی مثلا تو قلعه چاه میزدن و...

خوب اینا در علوم نظامی و.. بهش میگن منابع مهم استراتژیک ژئوپلتیک و در جغرافیای نظامی هم جز نقاط بسیار مهمی که باید حتما شناسایی بشن (چه در کشور خود چه در کشور هدف) نشانه گذاری شدن

مثلا تو ایران قسمت غرب کشور استان کرمانشاه و شهر اسلام اباد غرب از منظر نظامی بسیار مهمه و با سقوط این مناطق نتیجه جنگ عوض میشه چون شاهراه حیاتی نقل و انتقال نیرو محسوب میشه و مشخصا هم دشمن هم خودی در فکر تامین یا تسخیر این منطقه س ...


خوب این پیش زمینه ناقص و کوتاه رو گفتم تا وارد بحث بشم ، ببینید در زمان جنگ جهانی اول المان شکست خورد چون منابع اقتصادی و نفتی و تولیدی خودش رو یواش یواش از دست داد (حالا نحوه از دست دادن میتونه سقوط کشور مورده نظر که تامین کننده منابع هست باشه یا اتمام منابع یا کلا ندادن منابع بوده باشه که بحثش جداست و طولانی)

ازطرف دیگه متفقین یه کشوری رو پیدا کرده بودن که تامین کننده اصلی منابع بی پایان و غنی شون بود و اون اسمش امریکا بود،  بله دوستان اگر امریکا نبود و کمکهاش نتیجه جنگ جهانی اول و نیز دوم اون چیزی که رقم خورد نبود.

در جنگ جهانی اول المان حریف قدرتهای اقتصادی چند کشور به صورت همزمان شد اما از پس یه قدرت اقتصادی جوان اما اضافه برسازمان! مثل امریکا برنیومد و همین اتفاق در جنگ جهانی دوم هم رخ داد، المان از نعمت کمکهای کشورهای متحدش محروم شد و کشورائی هم که بهش از نظر منابع معدنی و اقتصادی کمک میکردن کم کم یا تصرف شدند یا از  کمک دست برداشتند و المان موند و صنایع خوابیده نظامی و غیرنظامیش که ادامه جنگ رو تحت اون شرائط غیرممکن میکرد و سرانجام هم بسیاری از تسلیحات به دلیل کمبود مواد اولیه ساخته نشد و نهایتا المان بازنده جنگ بود.

خو چرا این اتفاقات افتاد!؟> مهمترین دلیلش این بود که المان هیچگاه به مانند دشمنانش از تنوع منابع اولیه برخوردار نبود و کارخانه جات وابسته داشت و اینم ناشی از عدم دوراندیشی المان بود برای جنگ(البته با فرض اینکه المان خودخواسته اتش جنگهای جهانی رو روشن کرده باشه که در این شک هست و جای بحث فراوان که البته بهتره به مطلب المان در مسلخ ورسای؟! مراجعه کنید )

به هرحال دوستان با این توضیحات میخوام شما رو به این موضوع جلب کنم که وقتی امریکا میخواست خودش رو اقای جهان بکنه نیاز داشت به کشورائی که تامین کننده منافع و نیز منابع اولیه ش باشند.

خوب سوال اینه این کشورا کجا هستند؟! شاخصه شون چیه؟!

خوب مثال های عینی میزنم: بریتانیای کبیر مهمترین مستعمره ش در تمام طول حیاتش کشوری بود به نام هند و حاضر بود برا حفظ این مستعمره هرکاری بکنه چون مهمترین منابع و منافع و بازار اقتصادی رو براش ایجاد میکرد مضاف بر سربازان زبده و....

با همین هند توانست بربسیاری از کشورهای دیگه از نظر اقتصادی استیلا پیدا بکنه در اون زمان هند یه کشور استراتژیک محسوب میشد که سقوطش مصادف بود با سقوط قسمت عظیمی از  امپراطوری و قدرت بریتانیا امری که هیچگاه تحقق پیدا نکرد تا زمانیکه خوده مردم هند قیام کردند که نتیجه ش رو بعدها در امپراطوری انگلیس مشاهده کردیم ...

حالا میرسیم به جنگ سرد ، در جنگ سرد دو کشور شوروی و امریکا به طور اخص و نیز ناتو و غرب ،  شرق و ورشو به طور اعم با همدیگه به مبارزه پرداختند، در این مبارزه یکی از مهمرتین اصل ها تسخیر فیزیکی یا سیاسی کشورهای استراتژیک بود، حالا میخواد این کشورها یه استان از یه کشور بزرگ باشند که باید از یه استان کوچک تبدیلش کرد به یه کشور (به مانند پاکستان و بنگلادش و سنگاپور و فیلیپین و...) یا اینکه در اون کودتائی شکل داد و طرفدار عقائد خودشون بنمایند تا در اینده به نفعشون موازنه قوا تغییر کنه

اصلی ترین دلیل کودتها و انقلابها و تشکیل کشورای جدید در زمان جنگ سرد همین عامل بود مضاف بر چند عامل دیگه که بگذریم...

خوب تا اینجا امیدوارم فهمیده باشید اهمیت یه کشور یا حتی یه منطقه کوچیک تا چه حد ممکنه باشه که به نوعی شاهرگ حیاتی یه کشور و پیروزیش رو تامین بکنه.

در جنگ سرد امریکا میشه گفت گفت برنده این جنگ بود چون بسیاری از کشورای حیاتی و مهم رو چه به صورت با واسطه یا بی واسطه تحت سلطه گرفت که نهایتا بازار اقتصادی و نیز منابع اولیه در اخیتار کاملشون نهاده شد.

خوب این کشورا کدوم ها بودن؟! میشه گفت به طور اعم کل کشورای امریکای لاتین و افریقا

حالا دو دلیل داره که امریکای لاتین رو به افریقا اضافه میکنم یکی اینکه در زمان جنگ سرد امریکای لاتین رو معروف کرده بودند به حیاط پشتی امریکا یا خانه دومش (منظور از امریکا اینجا هم خوده امریکاست هم کشورای هم پیمانش)

و این خانه امن باید به هرنحوی شده مورده هجوم قرار بگیره و برا همین شوروی روش متمرکز شد به عنوان مناطق استراتژیک که سرنوشت ساز هست و در مواردی موفق بود اما نهایتا کاری از پیش نبرد.

شاید مهمترین دستاورد شوروی کشوری بود به نام کوبا که قضیه موشکهای بالستیکش اوج نمایش منافعی بود که میشه از تسخیر یه کشور استراتژیک کسب کرد که البته نهایتا این کارت هم سوخت!

اما دلیل دوم وجود منابع غنی در امریکای لاتین هست (حالا از قهوه و نیشکر و.. گرفته که در کشورای غربی برا جلب رضایت مردم به عنوان یه کالای اساسی مهمه تا منابع نفتی و...)

اما ما بحث امریکای لاتین رو فعلا به کناری وا می نهیم و به بحث افریقا میرسیم و اهمیت اون به نحویکه کشوری مثل ایران که در نظر داره خودش رو ابتدا به عنوان یه قدرت منطقه ایی سپس جهانی مطرح کنه بهش نیاز داره.(منظور از مطرح کردن امریکا لاتین اشاره به این مطلب بود که بسته به نوع رقیب یا دشمن ممکنه بعضی کشورای استراتژیک اضافه بشن یا کم اما معمولا ثابتن!)


افریقا سرزمینی است غنی با مردمی فقیر از هر نظر!

افریقا سرزمینی است غنی با مردمی استعمار شده از هر نظر!

افریقا سرزمینی سات غنی با مردمی ساده دل از هرنظر!


کشورهای افریقا و کلا قاره افریقا قاره ای است پر از منابع ارزشمند و مهم چه از نظر اقتصادی چه نظامی چه سیاسی به نحویکه هرکشوری که میخواد میخ سلطه خودش رو برجهان بکوبه قطع به یقین باید کلید قدرت رو در این کشورها و بر کل قاره به دست بگیره چراکه در جنگ های گرم و سرد به این منابع و منافع نیاز داره.

افریقایی ها سالها مستعمره این کشور و اون کشور بودن (که از قضا در جنگ سرد اکثر همین کشورهای استعمارگر طرفدار غرب و امریکا بودن و طبیعتا کار راحت تری برای نفوذ مجدد به این کشورا داشتنند)

کشورای افریقایی صاحب معادن غنی الماس و نفت و ... هستند و از طرف دیگه به نوعی نقطه ثقل دریایی محسوب میشن که هرگونه کمک نظامی از طرف دولتهای غربی یا شرقی باید از این قسمت عبور کنه(تقریبا شبیه خلیج فارس اما در مقیاس بزرگتر و البته برا اموری چون جنگ جهانی و... البته این نقطه ثقل تحت شرائطی پیش میاد که فقط وقتی کسی بخواد برگ برنده رو کنه تا بشه ابرقدرت بهش نیاز داره)

خوب در جنگ جهانی این کشورا به خودی خود یکی ا عوامل اصلی شکست شوروی بودن چون قدرت غالب در این مناطق در دست امریکا و بالاخص سازمان جاسوسی ارمیکا CIA بود و جائی برا نفوذ شوروی چندان باقی نمونده بود.

خوب بعد جنگ سرد مجددا بلوک بندی هایی شکل گرفت بین قدرتهای غربی و شرقی که در این میان قدرتهای غربی به نوعی وقتیکه جای رقیب خطرناک کمونیست خودشون رو خالی دیدن دست به مبارزه برا قدرت بیشتر بین خودشونزدند که خوب همین عامل یکی از دلائلی بود که باعث شد  سیستم تک قطبی باب میل امریکا چندان شکل نگیره (میشه گفت امریکا همه عمرش در اروزی این موند تنها ابرقدرت باقی بمونه که بی چون و چرا حرفاش رو گوش بدن اما در واقع هیچگاه این امر از بعد سقوط شوروی اتفاق نیافتاد و نه تنها قدرت خودش رو بر غرب از دست داد بلکه اجازه داد به حریفانی تازه نفس چون چین که جاش رو بگیرن)

در این میان هرکشوری که چشم طمع داشت به عنوان قدرت یا ابرقدرت مطرح بشه چه از نظر نظامی چه اقتصادی طبق درسی که تاریخ بهش داده بود گوش به زنگ فرصتی بود تا بتونه کنگر بخوره و لنگر بندازه در افریقا

میشه گفت این تبدیل شد به یه سیاست مهم نظامی اقتصادی هرکشور و هر درس دانشگاهی و کتاب و...!

یکی از این کشورا چین بود ، چین که یواش یواش با پشتوانه جمعیتی فراوان و نیز منابع غنی که در داخل خاک این کشور بود دست به تحول اقتصادی زد (که بحث اینم دراز و مفصله که ازش می پرهیزیم...) توانست خودش رو به عنوان یه قدرت مطرح کنه تا زمان سقوط شوروی اما از اون به بعد جهش خودش رو معطوف کرد به ابرقدرت شدن، برای اینکه ابرقدرت بشه نیاز داشت و داره به کشورایی چون کشورای افریقایی برا قدرت هرچه بیشتر

این قدرت رو میشه گفت هم در منافع هم درمنابع خلاصه کرد، منافع از این جهت که اگر از نظر سیاسی و نظامی در کشوری افریقایی به تفوق برسه میتونه جا پای محکمی برا تثبیت قدرت خودش و تحکیم و نشون دادن قدرتش به بقیه کشورا داشته باشه  و از طرف دیگه هم منابع غنی که میتونه در نبردهای اقتصادی و نظامی اینده به کمکش بیاد.

خوب امریکا و دیگر کشورها هم این نیت رو فهمیده بودند و هر کدوم به نوعی هم با یکدیگر مبارزه میکردن هم دشمنی واحد به نام چین رو هدف قرار میدادن در این ممالک که البته در بلند مدت با توجه به نفوذ گسترده چین این هدف قرار دادن چندان مفید فایده قرار نگرفت به خصوص که مردم افریقا سالها اسم ممالک استعماری چون بریتانیا و فرانسه و.. رو شنیده بودن برعکس مردمان چین که با کارهای اقتصادی و زیربنائی خودشون رو در نقشی جا زدن که سالها پیش امریکا موفق شد مردم کل جهان رو با اون بفریبه ...(میشه گفت فریفتن و میشه گفت بعد قدرت گرفتن نهائی به انحراف کشیده شدن و کور شدن توسط قدرت ... هر دوش هست)

خوب اینا رو که توضیح دادم حالا میتونم خیلی راحت راجبه ایران صحبت کنم، ایران کشوریه که نیاز داره به منافعی که بتونه باهاش منافع خودش رو تامین بکنه و نیز همزمان منافع دشمنهاش رو به خطر بندازه

خوب یکی از چشمهای مهم دشمن افریقاست که منافع گسترده ایی در اون داره که اگر هرکدوم رو از دست بده ضربه ایی جبران ناپذیر هست به اقتصاد این کشورها(فکر کنید مثلا شرکت نایک منافع خودش رو درکشوری مثل چین از دست بده و مردم براش کار نکنند اون وقت به صورت مستقیم شرکت نایک مضر میشه بعدم به صورت غیرمستقیم و مستقیم! کشور و دولت اصلی هدایت کننده نایک یا مثلا مثل شرکتهای نفتی وامریکایی شاغل در ونزوئلا و..)

ایران که طبق برنامه های 20 ساله و 5 ساله اش تصمیم گرفته بود به عنوان یه قدرت مطرح در منطقه بعدم جهان مطرح بشه با توجه به درکش از دنیای اطراف و تئوری های موجود تصمیم گرفت جا پای جای امریکا و انگلیس و چین و روسیه بزاره ... و گذاشت.

ایران برا اینکه جا پا بتونه باز کنه در افریقا از تاکتیکی استفاده کرد که میشه گفت خیلی ها استفاده کردند و موثر بود و ایران خودش پیشرو این طرح بود ...

ایران ابتدا از کشورایی شروع کرد که از نظر دینی هم دین بودن (چه مشلمان چه مسلمان شیعه ...)

این کشورا طبیعتا با توجه به اوازه دینی ایران به سمتش بیشتر گرایش داشتند در حالت عادی و از این کشورا میشه سومالی و سودان و... رو نام برد.(حالا درسته به قضیه ربطی نداره اما مثلا بوسنی هرزگوئین یه نمونه اروپائی موضوع هست)

خوب ایران تلاش خودش رو کرد تا بتونه مثل چین یه جای پا پیدا بکنه تا هم بتونه منافع خودش رو تامین بکنه هم بتونه منافع دشمن رو به خطر بندازه، حالا بحث اینکه مثلا ایران چه منافعی میتونه در افریقا داشته باشه جداست و نیز بحث به خطر انداختن منافع دشمن هم به همینگونه که با دو مثال سعی میکنم شفافش کنم(و البته تاکید میکنم چون دارم سریع مطالب رو میگم بدون وارد شدن کامل به جزئیات حرف میزنم و به عبارتی قابل فهم عموم هست حرفام! نه تخصصی! پس انتظار نداشته باشید الان از نظر پلیتیکی! تحلیلش کنم کامل)


ایران صنایع دولتی زیادی داره یکیشون خودروسازی هست و این خودروسازی رو در چندین کشور عربی و امریکایی به راه انداخته خوب این هم بازده اقتصادی داره (البته در صورتی که طبق اصول انجام بشه نه اینکه ماشین سمند 13 میلیونی رو بری بدی 2 میلیون به سوری ها  اونام بکنندش تاکسی! و...)

ایران برای تامین برخی منابع و مواد اولیه نیزا به کشورای افریقایی داره مثلا برا الماس و ...(الان نگین ایران الماس به چه دردش میخوره که خدائیش صدها خط توضیحات داره ..)

از طرف دیگه هم کشورای به زعم ایران دشمن یا رقیب! صنایعی چون نفت و ماشین سازی و.. رو در این کشورا در اختیار دارند پس باید اونا رو از کار بندازه یه راهش با همین تامین منافع خودروسازان داخلی خودش هست که متقابلا ضربه میزنه به رقیب یکی دیگه هم تحت اختیار گرفتن دولت های اون کشوراست که سختگیری کنه علیه رقیب و..... به اضافه دو سه راه دیگه که بگذریم...

یه نکته رو اینجا تاکید کنم: این چیزائی که دارم میگم اهداف ایران هست و بیان این اهداف تائید این مورد نیست که این اهداف عملی شده و واقعا روی اینکه ایران چگونه عمل کرده در این کشورا بحث هست و من فقط دارم میگم ایران همچین اهدافی داره

مثلا ایران علاوه بر مسائل دینی برا جلب حمایت مبجبوره دست تو جیبش هم ببره از نظر اقتصادی و.... یا زیربنا سازی کاری که مثلا تو ونزوئلا انجام میده و اون وقت چند بحث شکل میگیره یکی اینکه ایا ایران اینقدر اقتصادش قدرتمند همست همچین کاری بکنه؟! بعدم اینکه ایا در این بین ونزوئلا بیشتر نفع میبره یا ایران ؟! و...

خوب شاید یکی از مباحث جذابی که همیشه بوده این وبده مثلا ایران میره گینه بی صاحاب!(چشمک) سفارت مینزه اما مثلا المان با ما رابطه نداره

این بحث هم اقتصادی هم جناحی هم سیاسی هست! اما لب کلام اینه هر دولتی که بیاد با هر تفکری رقیب جناحی این دولت مورده استهزاش قرارش میده اما مساله اینه خوده این جناح ها و خود این دولتها میدونند این پاشنه اشیلی هست که هیچ برو برگردی برا دفاع نداره! و مجبورن به تحمل! و سکوت !

شاید الان برا مردم ایران سومالی یه کشور عقب مانده بیاد یا گینه بی صاحاب اما در اینده در زمانیکه ایران نیاز داشته باشه به مواد اولیه و نیز تثبیت قدرتش  همین کشورای به ظاهر ساده بسیار مهم میشن (دارم به نقش  این کشورا اشاره میکنم وو اما ابدا تائید نمیکنم ما بریم با گینه ارتباط برقرار کینم بعد بگیم مرگ بر المان! این راه هم اشتباهه!)

در کل قطره قطره جمع گردد تا که دریا شود اما اگر خورشید رو متمرکز کنی روی این دریا پدر این دریا درمیاد!

یعنی اینکه ما باید در عین اینکه روابطمون رو با کشورای قدرتمند مثل المان و ژاپن داریم کم کم کشورای مهم افریقایی رو هم تحت سیطره خودمون در بیاریم که این مبحثش واقعا پیچیده س چون رقب هم که میتونه همین المان هم باشه میدونه که ایران یه زمانی براش دردسر میشه و... پس باید جلوش رو بگیره از طرف دیگه ما هم باید بدونیم از چه طریقی میتونیم المان رو مبجور کینم باهامون راه بیاد و....


البته یه نکته دیگه هم بگم: این کارا همه ش برا تثبیت قدرت بعدم جهش قدرت هست به عنوان یه قدرت مطرح اما خیی ها هستند که معتقدن چرا ما باید خودمون رو وارد مسائلی کنیم که میتونیم نکنیم و چرا ما باید مثلا به یه دولت کمک کنیم به یه دولت نکنیم تا سقوط کنه و... فقط برل اینکه منافع ما تامین بشه و... یا ما بشیم ابرقدرت و...

که اینا بحثاش مفصلا جداست و خواهشا درخواست نکنین راجبه اینا بحث کنم چون من عقیده شخصی خودم رو دارم و ... که بماند بهتره!

خوب ایران با این وصف وارد کارزار شده و خوب به نظر من با وجود برخی اشتباهات خوب عمل کرده اما رقیب هم در مواردی رودست ایران بلند شد مثلا در قضیه سومالی و دخالت مستقیم امریکا برا زدن پوز ایران و..... و البته از منظر اقتصادی و دیدگاه مردم کشورمونم به کمکهای میلیاردی به این کشور و اون کشور هم بگذریم کلا!

اینده این رقابتها نامشخصه (البته اگر عرق ایرانی بودن رو کنار بزارن باید بگم تا 98.2 مشخصه! با این وضع فعلی!) چون از طرفی یه ضرب المثل ایرانی هست میگه چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام  است! و نیز گفته میشه ایا ایران توانائی چون توانائی چین داره خودش رو از نظر اقتصادی اینقدر قدرتمند کنه که بره به کشورای دیگه کمک کنه  و مردم خودشم راضی نگه بداره!؟اینا جای بحث داره چون مثلا خوده شوروی وارد گود شد و نهایتش سقوط کرد ... که بی خیال


امیدوارم از این تحلیل سطحی! ما راضی باشین فقط میخواستم یه جرقه تو ذهنتون باز کنم وگرنه این فضیه سردراز داره و واقعا  جای بحثش زیاده از هر نظر

ارنستو رومل


یا حق

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

یه اتفاق چندش آور! شنبه هفدهم مرداد 1388 12:16
همین الان یکی برام کامنت خصوصی گذاشته و گفته نمیدونستم اینقدر فلان هستی که از بی شرفی مینویسی تو این وبلاگ

بعد لینک یه وبلاگ رو بهم داد با اسم من!

وقتی دیدم لینکش رو فهمیدم یه خبرائی هست ، رفتم یه نگاه کردم دیدم زده عنوان تایتل ادیب نوروزی از کرمانشاه و دقیقا نوشتار من رو راجبه درباره وبلاگ تکرار کرده و یه چیزائی هم اضافه کرده مثل:


ادیب نوروزی هستم.اینجا وبلاگ من بید! کوماندانته هم وبلاگ من بید! مخلص بچه های سایت دانشجو هم هستم. بچه های میلیتاری هم بد نبیدند. هر چند یه کمی.......اینجا میخوام کارها و اعترافات جنجالی بگذارم!اینجا میخوام از تاریخ و از سلاح و استراتژی و تاکتیک فاصله بگیرم. میخوام به زندگی نزدیک بشم. جنبه ندارید نیایید! (چشمک)


جالب اینه که این وبلاگ من نیست و مشخصا کسانیکه جنبه ی تحمل منو ندارند دست به این کار زدن، پیشاپیش هرمطلبی که در وبلاگ مذکور قرار میگیره رو رد میکنم  و تکذیب

این وبلاگ متعلق به من نیست و امیدوارم هرچه زودتر ادمین بلاگفا یه کاری براش بکنه چونکه هدف مشخصی از این کار دارند و یقین بدونه شخصی که این وبلاگ رو زده مورده پیگیری قانونی قرار میگیره و اینبار با کسی شوخی ندارم


متاسفم برا کسانیکه اینقدر فهم و شعورشونه از زندگی

راستی اقای مهرداد که گفتی اینقدر.. هستی که از بی شرفی توش مینویسی شرمنده اما: من متنی تو این وبلاگ ندیدم .. برچه حسابی گفتین اینکه من مینویسم؟!


لینک وبلاگ مذکور: http://www.adibnoroozi.blogfa.com/


یا حق


***پی نوشت: الان رفتم دیدم وبلاگ پاک شده .... فکر کنم طرف خودش پاک کرده ...

نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

آشنایی با هواپیمای تهاجمی ناونشین A-7 کورسایر 



نویسنده: رپتور Raptor


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

آشنایی با هلیکوپتر CH-3 سی کینگ یکشنبه یازدهم مرداد 1388 10:34

آشنایی با هلیکوپتر CH-3 سی کینگ




نویسنده:  رپتور / Raptor

ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |

آلمان در مسلخی به نام ورسای؟! جمعه نهم مرداد 1388 14:32
با درود و عرض تهیت و اینا ! به تمامی موج های عالم گیر جهان از سبز گرفته تا سفید رنگ صلح و ارامش طلبی  و تا رنگ شهادت در راه وطن قرمز! که این روزها کم نیست!

طبق درخواست یکی از دوستان عزیزم در سایت میلیتاری دو تا مطلب رو میخوام بزارم تو وبلاگ که یکیش راجبه این هست که چگونه المان نازی تونست در اوج تحریم ها به قدرتی دست یابد که ابرقدرتها و قدرتهای زمان را به زانو دراورد (و البته سرانجام به خاطر درگیر شدن در چندین جبهه شکست خورد !) و یکی دیگه هم راجبه سیاستهای ایران هست در افریقا و نوع دخالتهاش

مطالب طولانی هستند به همین دلیل پیشاپیش عذر میخوام و نیز میگم سعی کنید در وقت مقتضی بشینید مطلب رو کامل بخونید و مطمئن باشید ضرر نمیکنین و نیز منتظر نظرات شما هستم

 

پیشاپیش بگم چون من فعلا (و شاید برا همیشه!) به منابع اطلاعاتی خودم دسترسی ندارم فقط از روی حافظه شخصیم که بعضی نکات رو توش ضبط کردم راجبه این موضوعات حرف میزنم تا ببینم کی منابع به دستم میرسه و یه مقاله بر اساس اونا می نویسم فعلا برا اینکه شرمنده اون دوستمون نشیم اینا رو مینویسم

خوب برای اینکه بتونیم راجبه جنگ جهانی دوم بهتر به تحقیق بپردازیم باید راجبه جنگ جهانی اول و اهداف و اتفاقهاش یه نگاه گذرا بندازیم.

باید گفت جنگ های جهانی شروع شدند به خاطر چندین نکته به ظاهر ساده اما در واقع مهم که هرکدوم به دیگری به انحا مختلف وصل میشد.

یکی از این دلائل منافع کشور های درگیر در جنگ بود قبل از جنگ که این منافع سر از منافع اقتصادی دراورده بود (و به طبع اون وصل میشد به منافع سیاسی و....)

المان یکی از این کشورا بود، المان با اقتصادی قدرتمند، کارخانجاتی پیشرفته که نیاز مدام و وافری داشت به مواد اولیه برا ادامه کار و در نتیجه پویایی اقتصادی و به طبع اون پویایی امپراطوری و سلطه اون بر اروپا (به عبارتی اغاز سلطه)

خوب در این راه المان تنها نبود ، ما با انگلیسی رو به رو بودیم که  چندین قرن بود توانسته بود میخ های استعمار و استبداد خودش رو در ممالک مختلف علی الخصوص در اسیا بزنه و اونها هم  نوع احتیاجاتشان با کارخانه جات المان و  و منافع این کشور یکی بود اما فرق مهمی که داشتند این بود که انگلیس رو حاکم وقت جهان میدانستند به خصوص  با قدرت دریایی که داشت (و نشات گرفته بود از وضعیت جغرافیایی انگلیس و نیز اندیشه یونانیان راجبه امپراطوری دریایی در باستان یا همون تالاسو کراسی)

از طرف دیگر ما با فرانسه  و روسیه نیز رو به رو بودیم از نظر کارکردی و قدرت فرانسه بالاتر از روسیه و پائینتر از انگلیس قرار میگرفت و روسیه نیز که ازنظر پیشرفته بودن به مراتب از بقیه عقب بود اما از کشورای مفلوک اسیایی پیشرفته تر بود.(جز ژاپن)

خلاصه در این گیر و دار هرکسی به فکر منافع عالیه کشور مطبوع خودش بود و مشخصا با این اوضاع معلوم بود اصطکاکی سنگین به زودی بین شون شکل میگیره به نحویکه وقتی ناصرالدین شاه قاجار به المان نامه مینویسه و تقاضای کمک ازش میکنه در جواب بهش میگن به زودی کشورهای اروپائی به خاطر مشکلاتی که به خاطر اختلاف منافع براشون پیش میاد با هم درگیر میشن و ما باید خودمون رو برای این درگیری اماده کنیم و نمیتونیم به شما کمکی بنمائیم و....(که البته نهایتا به فرستادن چند جاسوس و... اکتفا میکنند که نمونه اش در جنگ جهانی  اول و در بوشهر وجود داشت)

خلاصه اینکه همه میدونستند عاقبت این رقابت اقتصادی که منتج به نتیجه ایی به نام اقائی در جهان ! میشه جنگ هست و به عبارتی گریز از جنگ اجتناب ناپذیر بود (بله میدونم که نباید به خاطر منافع کشورها مردم رو به کشتن داد و.. اما این حرف فقط در رویا هست و در عمل هرکشوری میخواد خودش قدرت داشته باشه و... تاریخ اینو ثابت کرده)

خلاصه اینکه نهایتا کارخانه جات المان به وضع بسیار بدی افتادن به نحویکه صدای اژیر اتمام مواد اولیه و عدم بازار فروش به گوش میرسید و به خاطر این بود که کشورائی چون انگلیس و فراسنه که بیشترین مستعمرات رو در دست داشتند از ترس کارخانه جات پیشرو المانی که هر روز شکاف قدرت رو کاهش میدادن و به اونها نزدیک میشدن دستور داده بودن مواد اولیه در اختیار المان قرار نگیره و نیز بازار فروشهای المان رو محدود کرده بودن و  از طرف دیگه هم که مواد اولیه کافی در مستعمرات خوده المان و کشورهای متحدش وجود نداشت و خوب طبعا اقدامات این دول کاتالیزوری بود تا جنگ جهانی اول زودتر از موعد شروع بشه (بعضی پیش بینی ها بود که میگفت سال جنگ 1920 به بعد هست...)

خلاصه اینکه المان با رد تقاضاش برای تامین مواد اولیه رو به رو شد توسط فرانسه و ... و به تقاضای دیگه ش راجبه دادن مستعمره حتی در ازای پول و اجاره و.. نیز جواب منفی داده شد

از طرف دیگر هم بازار فروشهای جهان رو کلا در اختیار فرانسه و انگلیس بود و به عمد به المان اجازه فعالیت نمیدادن اما با این وصف بازهم المان به سمت پیشرفت و جهش اقتصادی بیشتر از دو کشور دیگه پیش میرفت اما این موافق میل قدرتهای ان زمان نبود و خوب استانه صبر المان تمام شد ...

و نهایتا چیزی که نباید میشد اتفاق افتاد، شعله جنگ جهانی با یک ترور روشن شد و اتش جنگی  خانمان سوز رو افروخت به نام جنگ جهانی اول و مستقیما هم برا منافع کشورایی که هیچ توجهی به ممالکی چون ایران و هند و... نداشتند

چون ما میخواهیم به المان جنگ جهانی دوم بپردازیم واردش نمیشیم فقط اینو بدونید که المان در این جنگ تا سال 1917 برتر بود اما سر اتفاقاتی رویدادهای جنگ کاملا برعکس شد و نهایتا المان شکست خورد و در کاخ ورسای فرانسه به بدترین نحو مورده تنبیه قرارگرفت چه از نظر اقتصادی چه نظامی چه سیاسی

خوب این موضوع باعث ناراحتی بسیار شدید المان ها شد و غرور شون رو بدتر خدشه دار کرد ، اما از همون زمان به دنبال راهی بودن تا این غرور جریحه دار شده رو درمان کنند و در این میان ظهور کسی به نام ادولف هیتلر بسیار موثر واقع شد برا المان ها هرچند شاید خیلی هاشون فکر نیکردن اخرت کارشون به کجا میکشه اما به هرحال هیتلر با هوشی خارق العاده توانست یکی پس از دیگری موانع تحریم رو پشت سر بگذارد (خیلی ها شاید خرده بگیرند ادولف هیتلر فلان وبهمان.. اما واقعیت اینه هیتلر مغزش خیلی خوب کار میکرد اما به همون مقدار که اقدامات درستش نتیجه بزرگ در برداشت یه فکر اشتباهش هم نتایج بد بزرگی! در پی داشته و این خواص نوابغ هست)

خوب  حالا این تحریم ها چی بود؟! و المان چطور تونست دور بزنه اونا رو؟!

از انهدام امپراطوری المان و بذل و بخشش سرزمین هاش به فرانسه و لهستان و.. که بگذریم به مسائل نظامی میرسیم

المان محکوم شد تا صد هزار نفر فقط نیروی نظامی داشته باشه، المان محکوم شد به داشتن تنها 6 ناو جنگی! المان محکوم شد به نداشتن هواپیما جنگی و زیردریایی و  توپخانه و....

خوب حالا المان ها باید چیکار میکردن؟!(به دلیل اینکه بیش از این طولانی نشه مطلب از اتفاقات ان زمان المان مثل رکود اقتصادی و.. که نهایتا منجر به بالا اومدن هیتلر شد میگذریم و صرف شفاهی و سریع از رو مطالب میگذریم)

المان ها ابتدا فکری به حال صد هزار نیروی نظامی کردن، اونها در تصفیه ارتش ابتدابه ساکن تمامی افسران و افراد کاردان رو که میدونستند به دردشون میخورن نگه داشتند و سپس دستور تصفیه سربازان تا مقدار کمتراز  صد هزار نفر رو دادن، با این وصف المان توسنت بدنه قدرتمندی از ارتش خودئش رو نگه بداره که پایه های ارتش چنیدن میلیون نفری اینده ش رو ساخت(اونها با افسران به جا مانده از جنگ اول پایه اولیه ارتش صدهزار نفری کاملی رو ریختن که از هر نظر دارای رتبه بالایی بود به خصوص که کمیت کم باعث افزایش کیفیت میشه و به نوعی این باعث نفع المان هم شد که تعداد نظامیانش کم شدن چون تونست اموزشهای به مراتب بهتری بهشون بده که به ناگاه تونست میلیونها نفر رو بسیج کنند بدون اینکه اب از اب تکون بخوره)

این بهش میگن اعتماد به نفس و ایمان به اینده ، ایمان به خود

شاید به نظر دوستان صد هزار نفر کم بیاد اما اگر کمی فضای ذهنی رو باز کنید میبینید که تازه چه نعمتی هست داشتن صدهزار پرسنل کارد تخصصی! که فرصت داری اموزش شون بدی و مطابق همون قطع نامه ها! نیز وقت داری تا این صدهزار نفر رو باتجربه تر بکنی

کاری که المان کرد، المان این صدهزار نفر رو تحویل گرفت و از اونا مردانی به نام رومل ها و گودریان ها و گورینگ ها و رونتشست ها و دونیتزها ساخت ... افسرانی ایده ال که سالها اموزش دیده بودن تا انتقام تحقیری که شده بودن رو بگیرند(از دیدگاه اونا تحقیر شدن بود به خصوص با توجه به دلائل شروع جنگ جهانی اول اما خوب از دیدگاه خیلی ها ممکنه این پر روئی المانا به نظر بیاد!)

به هرحال المان به بهترین نحو این صدهزار نیرو رو تربیت کرد و اونا رو به نحوی اموزش داد که هر افسر بعدها تونست ده ها سرباز رو تعلیم بده و ارتشی بسازه که دنیا ازش بترسه

اما ساختن افسران زبده کافی نبود ، افسرانی زبده با ایمان و هدف عالی هم باز هم کافی نبود هرچند تاثیر گزاری شدیدی داشت، زیرا سرباز بدون هدف قاطع به درد هیچی نمیخوره و سرباز با  هدف قاطع هم بدون سلاح مناسب هم متعاقبا ایضا!

پس بعد اینکه صد هزار نفر رو سر و سامان دادن و پس از اینکه اموزشهای عقیدتی سفت و سخت رو براشون گذشاتند نوبت رسید به ساخت تسلیحاتی که به موجب ورسای میتونند بسازند(دوستان البته یه نکته بگم و اینم اینکه من الان اینجا جدا جدا مطرحشون کردم وگرنه هر سه این موارد تقریبا به صورت همزمان انجام میشد چون المانا با تحلیل اوضاع به این نتایج رسیده بودن  ولی من برا اینکه شما بهتر درک کنید جداشون کردم)

خوب المان چه راهی داشت تا بتونه بر موانع تسلیحاتی مثل عدم ساخت کشتی جنگی با تناز بیش از 10 هزار مقابله بکنه؟! از طرف دیگر هم ساخت زیردریایی ممنوع بود!؟

و اینجاست که ما یواش یواش باید به روایت های پشت پرده و مخفی بپردازیم.

به هنگامه ی جنگ جهانی دوم بسیاری از دولتمردان انگلیس و چرچیل رو متهم به برافروختن اتش جنگ کردن به خاطر عدم توجه به المان که از معاهده ورسای پا رو فراتر گذاشته، اما این نقض معاهده ها چی بود و چرچیل چی گفت در جوابشون!؟(چیزی که سالهای سال هست محل مناقشه هست و خوب ترجیحا من واردش نمیشم به صورت کامل چون کلا فرضیه و حدسیات هست و به جز معدودی سند رسمی چیز خاصی در دست ما نیست ازا هداف اصلی انگلیس و چرچیل برا کمک به المانو...)

المان بهترین راه برای مقابله با کشتیهای قدرتمند نیروهای متفق رو در ساخت زیردریایی که در ون متبحر بود میدونست و طبعا ساخت یه زیردریایی پنهانکاری بیشتری داره تا یه کشتی جنگی اونم با تناژ ده هزار و.... و نیز بر اساس دکترین نظامی المان زیردریایی کارکردی بهتر و قدرتمند تر داشت

بر این اساس المان به صورت مخفیانه دست به طراحی و ساخت زیردریایی زد اما در مواردی که خوب برخی منابع تائیدش کردن و خیلی ها هم خیر! المان با چرچیل و انگلیس وارد معامله شد و ازش به نوعی چراغ سبز ساخت این تسلیحات رو گرفت (یه عده هم میگن جاسوسان انگلیسی بعد ساخت مدلهای مختلف زیردریایی و تلاش المان برای ارتقا سطح تسلیحاتش این موضوع رو به چرچیل میگن و خوب المان هم مبجور میشه با چرچیل معامله بکنه و.. حالا این معامله چی بوده خود بحثی دیگر هست اما یقینا انگلیس از عوامل اصلی افزایش قدرت المان بیش از قوانین ورسای بوده...)

خوب چرچیل هم اینو رد نمیکنه و خودشم تائید میکنه که در جریان نقض قوانین المان بوده اما فکر نمیکرده که المان به این سرعت و این وسعت دست به اقدامی  چون جنگ جهانی بزنه از طرف دیگه همه دول اروپائی خطر کمونیسم رو به مراتب از نازیسم و المان جدی تر میگرفتند و به همین دلیل به نوعی خودشونم تمایل داشتند المان مسلح بشه تا در مقابل روسیه قرار بگیره(و طبعا یادتون باشه بعد دو پاره شدن المان به غریی و شرقی باز هم این خوده متفقین بودن که المان رو مسلح کردن تا مقابله شوروی بایسته و نیز بالعکس!)

به دلیل پیچیده بودن موضوع و زیاد بودنش واردش نمیشم به صورت مشروح اما به همین نکته اکفتا میکنم که انگلیس از نقض قوانین ورسای توسط المان اطلاع داشت اما کاری نکرد حالا چرا ؟ و... بگذریم!

اما  این موضوع باعث شد تا المان زیردریایی های معروف یو 2 و.. بسازه که در جنگ جهانی نقش زیادی ایفا کردن ، به این شکل المان از کمند تحریم ورسای گذشت

اما در زمینه نیروهای زمینی المان وضع به مراتب بهتری داشت چون فرماندهانی نابغه و نیز دوراندیش داشتند

یادتونه گفتم یه ارتش صدهزار نفری شاید کم باشه اما برا کسانیکه میخوان ارتشی قدرتمند داشته باشن ایده ال هست؟! خوب باز هم به این موضوع اشاره میکنم که المان وقتی از داشتن توپخانه سنگین محروم بود به فکر توسعه روشی نوین در جنگ افتاد (و بارو کنید دوستان هر کسی که این فکر رو بکنه که محدود شده پس هیچ کاری نمیتونه بکنه اشتباهه بلکه شما باید ازهمون محدودیدت هم یه سلاح مخرب بسازید)

توپخانه سنگین سلاحی بود که در جنگ جهانی اول معروف به جنگ خندق ها کاربرد زیادی داشت و تفکر غالب این بود که عامل پیروزی یا شکسته اما خوب طبق نتایج مشخص شد که کارائی چندانی نداره به خصوص وقتیکه دو طرف درگیر به صورت گسترده هم از اون هم از خندق و... استفاده میکنند و به عبارتی عمر این چیزا گذشته ولی دیگر کشورها چون محدودیت ورسای رو کله شون نبود! عین خیالشون نبو اما المان بعد جنگ وقتی دید توپخانه سنگین به دردش نخورده و الانم از داشتنش محرومه دست به توسعه تاکتیک و استراتژی های جدید زد که یکی از معروف ترین هاشون که مهمترین پیروزی های المان با اون به دست اومد جنگ برق اسا یا بلیتز گریک بود ...

در این جنگ اصل سرعت عمل نیروهای زرهی  هست با پشتیبانی هوائی(و طبعا نیاز به تسلیحات مورده نیاز)

خوب المان حتی برا ساخت نیرو زرهی و.. هم محدودیت داشت اما به مرور این محدودیت ها هم کاهش یافت هم کم رنگ شد که خوب انگلیس جز کسانی بود که تاثیر به سزایی داشت در این روند(و شاید همین دلیل بود که باعث شد انگیلس از سقوط توسط المان در جنگ دوم نجات پیدا کنه چون المان فکر میکرد که انگلیس همراهشه..)

باری به هرجهت اونها به جای ساخت تانکهای زیاد با کیفیت نازل دست به ساخت تانک با کیفیت بالا ولی کمیت نه چندان زیاد زدن (البته در ابتدای کار)

از طرف دیگه با پیشنهادات ارزنده فرماندهانی چون گودریان دست به مجهز کردن تانکهای معدود اما پرقدرت المان به بیسیم و تجهیزات ارتباطی زدن که قدرت این تانکها و زره پوش ها رو به نحو وحشتناکی افزایش داد جوریکه فرانسه و انگلیس هم توانائی تجهیز  تانکهاشون رو به این شکل نداشتند.

اینگونه بود که المان به راحتی از محدویدتهایی که بر علیه ش بود به نفع خودش استفاده کرد(البته به جرات میگم اگر ارفاق ها و نادیده انگاشتن های دولتهایی چون انگلیس نبود بعید می نمود که المان بتونه این تجدید ساختار رو انجام بده البته این منهای اراده خوده المانها بود و..)

اما یه تحریم دیگه که شامل المان ها وبد بحث هواپیماهای جنگی بود ، من تو چند کتاب راجبه نوع هواپیماهای المانی که مطالعه کردم معمولا اشاره کردن که المان های هواپیماهای جنگی رو چون ممنوع بودن بسازند دست به ساخت هواپیماهایی با دو نوع کاربرد نظامی و غیر نظامی زدند.

یعنی طرح هاشون رو به چیزائی سوق دادن که بشه در مدت کمی ازش هواپیمای نظامی ساخت ولی تا قبل اون غیرنظامی فعالیت کنه اما باز هم با توجه به محدودیت با موانع زیادی و به رو شدن که باز هم با امداد غیبی!!! دولتهایی چون انگلیس و... رو به رو شد که تونست از سد بعضی موانع بگذره ولی خوب تا زمان اغاز جنگ جهانی دوم المان تا میتونست به صورت مخفی ساخت تسلیحات رو پییگری میکرد و میشه گفت بسیاری از تسلیحاتی که در زمان جنگ وارد عمل شد به دیلل مطالعات مخفیانه قبل جنگ بود که در زمان جنگ دیگه میشد به صورت اشکارا و با سرعت زیاد انجامش داد مثل پرواز هواپیماهای نظامی و ازمایش اونها و..

در همین زمان بود که دیگه المانها تحقیقات گسترده تری رو روی تسلیحات انجام دادن که به عقیده عده ایی این ازمایش و رصرف بودجه های تا حدودی بی دلیل باعث شکست المان شد(برای اون زمانیکه المان درگیر جنگ بود و نه بعد جنگ که تحقیقات المانها باعث ترقی کل جهان شد!)

به هرحال المان با پشتکار و کوشش مثال زدنی و نیز همراهی بعضی دول ان زمان تونست از سد تحریم ها بگذره و همین تحریم ها اتفاقا باعث اعتلای بیشتر المان شد که البته در جنگی 5 ساله نهایتا بازم المان بازنده شد .... که بگذریم از شرحش

 

اما اگر بخواهیم خلاصه راجبه تحریم المان و چگونگی رفع این تحریمها حرف بزنیم این ساده ترین و خلاصه ترین مطلبی هست که میشه نوشت، و البته مطمئنا این متن دارای نواقصی هست که معذرت میخوام راجبش و ممنون میشم تذکر داده بشه هرچند متن رو از رو حافظه شخصیم و سریع نوشتم

بازم میگم که من چون منابع فعلا در دسترسم نیست با استفاده از چیزائی که حافظه م بود یه مقاله رو نوشتم اما اگر خدا عمری داد و شد بعدا یه مقاله کامل راجبش مینویسم

توصیه میکنم کتاب وزیر تسلیحات المان و خاطرات چرچیل و نبرد من هیتلر رو بخونید، نکات مفیدی دارند

ارنستو رومل

یا حق

 
نوشته شده توسط ارنستو رومل  | لینک ثابت |