سلام دوباره

 

رسیدیم اونجا که حسب الامر فرمانده ساده ناحیه ( و البته تازه کار یا همون آش خور که دو ماه بیشتر نبود از یک منصب اداری به فرماندهی رسانده بودندش!) و احتمالا با ویز ویز چند نفر از افراد معلوم الحال ناحیه و سوتی ناموقع فرمانده فاوا ( باز هم ناحیه ! خخخخ) من تبعید شدم به مخابرات و مسئول یک قسمتی شدیم

البته رسما غیرقانونی هست از سرباز کار بکشند از هر نظر هم امنیتی هم اخلاقی ( چون من ماهی چندرغاز بهم میدادن ملت ماهی .... !تومان)

اما خوب دیگه همه تو ناحیه چون ما رو میشناختند ( بخشکی شانس!) من جمله برادران بالا ( حفا !) فرمودند مشکلی ندارد ایشان  !

 

خلاصه مسئول یک قسمت مهم تو کل ناحیه شدم ... قسمتی که به خاطر تازه تاسیس بودن و در عین حال آچار فرانسه بودنش باز هم تو چشم هست ....

البته واحدی هم که در اصل باید میرفتم کاری داشت شبیه همین و از قراری با توجه به شانس افتضاح من بخشنامه اومد و مسایل کاری هم واحد اسبق من هم واحد مخابرات یکی شده بود

خلاصه هرجور نگاهش میکردم تو یک آش با دو من روغن روش افتاده بودم....

 

*****

 

یا علی رو گفتم و کار آغاز شد

 

آمار در سطح استان چیزی در حد فاجعه ... در سطح کشور در حد افتضاح بود ....

روی چیزی بسیار مهم که تاکید رهبری هست سرمایه گذاری شده بود و خرج های آنچنانی شده بود ولی به هدر رفته بود ...

آمار شهرستانو درآوردم ... کلا افتضاح بود

به صورت کلی عرض میکنم که شما فرض کنید دو میلیون تجهیزات به هر نفر بدن بگن شما مامور به استفاده از این تجهیزات جهت نیل به اهدافی که برات ترسیم میکنیم هستی

حالا شما اون دو میلیون تجهیزاتو اگر بخای حساب کنی یک میلیون تومان هست که واحدهای بالاتر آمادی ، خریداری کردند ( همون فعل بهشون انداختند صحیح تر هست !) ولی به هرحال پول بیت المال هست دیگه ؟ نه ؟

 

خلاصه این تجهیزاتو دادن ولی بدون استفاده مونده ... نامه پشت نامه هم از همون استان اومده چونکه نامه پشت نامه از کشور اومده ! که اگر کار نکنید با تجهیزات فاتحه هم شما هم تجهیزاتو با هم میخونیم

نامه توبیخی برای فرمانده استانی و ناحیه ....آماده جز گزینه های روی میز بود

 

متاسفانه همزمان با نامه پیگیری این تجهیزات ، نامه یک مساله دیگه هم اومده بود که بعدا فهمیدم دلیل اصلی ( سیاه بازی !) فرمانده ناحیه همین نامه بوده

یک نامه مهم که باید نواحی ظرف فلان مقدار ساعت ...آمار(...) به صورت (...) به سپاه استانی تحویل بدهند

و این تحویل دادن یک زیرساخت میخواست .... که الحمدلله هم موجود نبود ! هم سوادش نبود که اگرم موجود شد ازش استفاده بشه !

 

در اینجا کدام خر بدبختی میندازند وسط برو کار رو جمع کن ؟ معلومه تو ناحیه ما کی هست دیگه ؟ نه ؟ ادیب بدبخت

 

داشتم میگفتم آمار ناحیه چیزی در حد خیانت عظما بود

مقدار زیادی تجهیزات گران قیمت تحویل شده بود لیکن هیچ استفاده ای ازشون نشده بود .... اولین کار راه انداختن این تجهیزات به هر طریق ممکن بود ... و بعد آموزش

این طریق ممکن شامل هفت شبانه روز کار انفرادی یک آدم سرماخورده آنفولانزایی که اونقد درد گلو و کمر و پا ( ناشی از آسیب دیدگی های قبلی تو جودو و ....) داره که آمپول پشت آمپول بهش افاقه نمیکنه .... اسم خر بدبختش ... ادیب بود !

 

همینقدر بگم که شب و روزم به راه اندازی های تجهیزاتی میگذشت که معلوم نبود کدام الاغ هایی نشسته بودند پشت ش و داغون شون کرده بودند .... کف کرده بودم .... واقعا کف کرده بودم

ساعت دو شب زنگ میزدم میگفتم میام فلان جا کار رو اوکی کنیم ....

 

تازه تموم که میشد باید یک ساعت توضیح کار با سامانه رو میدادم

 

یک قسمت بسیار احمقانه کار رو بگم بخندید ؟ جز خاطرات بسیار خنده دار هم هست که بعدا میگم مفصلشو ولی خلاصه ش رو میگم :

یکی ازبزرگترین مشکلات زندگی من تو اون برهه این مساله بود که به مسئولین بفهمانم وقتی میگم کد شهرستان بدون 0 بنویسید ، یعنی صفر نزارید !

هربار زنگ میزدند به فرمانده ناحیه ، ادیب وصل ش کرد .//رفت خراب شد ! بگو برگرده

و من مثل همیشه میرفتم ... البته من یک بار دو بار حالم خوبه بار سوم ترتیب هر کی باشه میدم ( که تو خاطراتم اینو ذکر میکنم !)

بار سوم با زبانی که حالیشون میشد بهشون حالی میکردم که باید عدد 0 را نزارند اول تنظیمات مودم کوفتی لعنتی شون !

 

البته این گوشه احمقانه مشکلات بود ... 

 

شما خودت حساب کن ظرف یک هفته از کسانیکه آخرین تکنولوزی روزی که دیدن بیسیم بوده ! و حالا تجهیزات چندین میلیونی جلو دستشون بیکاره افتاده یهو اخ نشن ! چی باید یاد بدی تا وقتیکه از خدمت بیرون میای :

 

99 درصدشون به صورت ایمیل ! با هم پیام برقرار میکردند ! ( آره دیگه ما اینیم ! خخخخخ)

 

خلاصه با هر بدبختی و بیچارگی بود ... اون کار لعنتی انجام شد ... یک قسمت کار راه افتاده بود

اما قسمت های مهمتر یعنی ادامه ارتباطات تجهیزات و نیز آموزش ها مونده بود و البته که کلی تجهیزات دیگه که تازه آمارشون رو میشد و من مطلع نبودم

 

تقریبا دو ماه کار شبانه روزی .... باعث شد که رتبه دوم کل استان رو ظرف یک ماه از آن ناحیه کنم ( خدا رو شکر!)

آمار اولیه چی بود؟ چهاردهمین ناحیه  استان !

 

حالا به اسم کی تموم میشه ؟ فرمانده ناحیه و فاوا

 

ادیب کیه ؟ خر بدبخت بیچاره خفت بار

 

یادم میاد یکبار اوضاع فوق العاده بد شد ...خود سردار فرماندهی استان زنگ زده بود و پا تلفن چیزایی گفته بود که فرمانده ناحیه به حالت خبردار و البته بعد غش و ضعف ( به گفته شاهدان عینی) جیغ زده بود ادیب رو بیارین ن ن ن ن

ممنوع الخروج تا 48 ساعت !

 

اصلا اینو بهم گفتند وا رفتم ؟ گفتم من ن ن ؟ چرااااااااا ؟

گفته بود یا باید کل سامانه رو درست کنه یا کلا تو ناحیه ست ... حالا خود باهوش ش نگفته بود که نصف سامانه ها بیرون ناحیه ست .... من چطوری برم بیرون اگر ممنوع الخروج باشم ؟ و چطور سامانه ها رو درست کنم؟

 

سر همین نزدیک بود دژبانی ترتیب منو بده ولی خوب دیگه اینم از سرم به خیر گذشت

 

یک نامه بلندبالا با مدارک پیوستی به سردار فرماندهی نوشتم ، دادم دست فرمانده مخابرات گفتم برو تو جلسه استانی بخون ش ... گفت چی هست گفتم فقط بخون

رفته بود تو جلسه ....

وقتی برگشت .... هی یکسره میگفت آره خوندم خود سردار کف کرد و احسنت احسنت بهم میگفت و ....( همون نامه نصف مسایلی که به ناحیه مربوط نبود و استان مشکل داشت رو حل کرد !)

اینجا باز هم من اشک تو چشمام جمع شده بود ....

میدونستم راه حماقت باری رو شروع کردم ولی چه میکردم ؟؟؟؟ هیچ 

ساکت بودم

یهو یکبار که باز هم مسئول فاوا عزیز ( که واقعا انسان دوست داشتنی هم هست ولی خوب خط و خشی هم داره ای ! یک کمی ! چشمک) داشت همینو تعریف میکرد یهو مسئول آماد ناحیه چرخید گفت :

حالا خوبه همه میدونند ادیب نامه رو اوکی کرد ...وگرنه من و تو و بقیه اونایی که اونجا بودند مغزمون به اونجاها راه میداد ؟( این مسئول آماد داستان ها باهاش دارم ! که در قسمت های بعد تعریف میکنم ! فقط در همین حد بدونید که از بدترین شخص زندگیم تبدیل شد به باحالترین شون ! خخخخخ)

 

خلاصه اولین حضورم تو ناحیه ... به عنوان خفت وظیفه ....همراه شد با کسب رسمی و نیمه رسمی یک زیرمجموعه تو فاوا ... که توانستم به کمک خدای منان رتبه دوم استان رو برای ناحیه درپیت مون رقم بزنم ...( گاهی اوقات میگم پس تلاش دوستانی که کمک م کردند چی ؟ بعد میرم آمار رو میارم میبینم 99 درصد مکان ها رو خودم آمارش رو بردم بالا !!!!!! خخخخخ )

 

به هرحال این روزهای بد هم گذشت ، هیچ کسی تشکری از من نکرد ... نه فرمانده ناحیه که حس بسیار خوبی بهش داشتم اون اوایل اومدن ش نه مسئول مخابرات ....

کسی منو ندید ...و واقعا شروع در هم شکستن م بود ... واقعا !

 

زمانی تو کارهای عملیاتی و اطلاعاتی ....زمانی تو کارهای مخابراتی و رایانه ای .... کم کم وقتش میرسید که برسم به کار اصلی خودم تو واحد خودم ... تو فضای مجازی ! چشمک

 

یا حق