شهریور 20 به روایت دانشجو 3
نویسنده : ارنستو رومل / ادیب نوروزی
قسمت سوم:
حال پس از این توضیحات به آغاز حمله تا انتهای حمله می پردازیم و از زبان خاطرات با آن برهه آشنا می شویم.
در شب سوم شهریور سفرای بریتانیا و شوروی همزمان به قصد رساندن پیغام آغاز حمله به سمت خانه ی نخست وزیر ایران علی منصور به راه می افتند.ساعت زمان را 4 بعد از نیمه شب نشان می دهد! زنگ در خانه ی علی منصور می خورد.پیش خدمت به پیشباز مهمانان ناخوانده می رود و مهمانان درخواست ملاقات با نخست وزیر در خواب آرمیده را دارند.
مدتی است که اوضاع بر ایران به بهانه های گاه واهی و گاه واقعی! تنگ شده و هر لحظه خطر جنگ ایران را تهدید می کند و علی منصور هنوز شدت خطر را احساس نکرده و خطر هشدارهای سفیران دول متفق را دست پائین می گیرد ، تا اینکه مستخدم او را از خواب بیدار می کند و اطلاع میدهد که سفرای دول متفق خواستار دیدار با شما هستند در این ساعت بامداد.
با عجله لباس می پوشد وارد سالن می شود.سفرا تقاضای ملاقات جداگانه دارند.ابتدا سفیر روس وارد می شود و نامه ای با مضمون اعلام جنگ دول متفق به ایران را به زبان فرانسه قرائت می کند و سپس تحویل علی منصور بهت زده می دهد(منصور زبان فرانسوری را تسلط داشته و به همین خاطر پیام به زبان فرانسه به وی داده می شود و البته نباید از یاد برد که همین عدم تسلط وی به انگلیسی در چند مورد سبب کلاه گذاشتن سفیر انگلیس و... سر او می شود)

علی منصور نخست وزیر وقت
علی منصور بهت کرده نامه را خود می خواند و سپس در مقام اعتراض بر می آید اما سفیر روس بدون هیچ پاسخ و سخنی اتاق را ترک می کند.سفیر انگلیس به مانند سفیر روس وارد می شود و همان نامه را از طرف اینبار دولت انگلیس به وی تحویل می دهد اما اینبار علی منصور میتواند او را به سخن در بیاورد ولی او نیز چنین وانمود می کند که هیچ راهی باقی نمانده بود به جز حمله و سرانجام ساعت 6:30 صبح او نیز منزل نخست زویر ایران را ترک می کند.حال وظیفه ی نخست وزیر است که این خبر مهلک را به اطلاع اعلی حضرت همایونی شاهنشاه آریامهر رضاشاه ! در خواب خوش غلتیده برساند!
با ترس و لرز صبح ساعت 8 قبل از ساعت مقرر همیشگی که وقت ملاقات با شاه است (ساعت10) به دیدار وی می رود و همین موجب پرسش رضاشاه می شود که چرا الان آمده ای؟!
در مقام پاسخ علی منصور این خبر ناگوار را به رضاشاه می دهد، رضاشاه باور نمی کند و به شدت عصبانی می شود که دلیل این حمله ناجوانمردانه چه بوده؟!( اشاره به گفته رضاشاه که این حمله را ناجوانمردانه می دانست!)
او با خود می گوید که همه ی خواسته هایی که متفقین داشته اند انجام داده ، مگر آنان خواستار اخراج آلمانی های ایران و توقف رابطه با آلمان نبودند؟! و مگر ایران تمام و کمال این مهم را انجام نداده؟! پس چرا حمله کرده اند؟!
اما دیگر دیر شده است.نیروهای شوروی از شمال و نیروهای انگلیسی با حمایت آمریکا از مغرب و جنوب وارد خاک میهن گشته اند.امید شاه بر این است که آرزوی دیرینش برای درس عبرت دادن به اروپائیان تحقق یابد. اما .... اما اخبار ناراحت کننده ای پشت سر هم می رسد.

مسیر حمله متفقین به ایران(منظور از اسم شاباد همان اسلام اباد غرب میباشد)
بله دوستان اینگونه جنگ دول متفق بر ضد ایران آغاز گشت.دول متفق که با بهانه ای همچون حضور تعداد کثیری مهندس و کارگر آلمانی در ایران که فقط برای پیشبرد اهداف عمرانی وارد ایران شده به راحتی حکم به اشغال ایران داده اند ( مشخص است از این تعداد آلمانی چند نفری هم جاسوس آلمان باشند اما این دلیلی برای چنین حمله ای نمی شود)
هرچند بعدها اهداف اصلی این حمله افشا شد و مشخص شد که مهندسین المانی تنها بهانه بوده اند نه بیشتر.
لازم به ذکر است که با وجود اینکه متفقین در هر حالتی به ایران حمله می کردند اما با این وجود باز هم دولتمردان ایرانی با دست دست کردن های فراوان و ساده انگاری های مشکوک باعث بدتر شدن اوضاع گردیدند به نحوی که بهانه های حمله هرچه پررنگ تر میشد و ما نیز اقدامی مقتضی نکردیم.
شایعات این امر را تصدیق می کند که بعضی از دولتمردان عالی رتبه ی ایران هواخواه آلمان بودند و هنگامی هم که رضاشاه دستور می هد آلمانیها اخراج شوند به آرامی و طمانینه! خاصی دست به این کار میزنند و دول متفق با سواستفاده از همین امر آشی را که برای این مرز و بوم پخته بودند چرب تر میکند!
(لازم به توضیح اضافه است که پس از پایان جنگ جهانی مشخص شد بسیاری از اهمال کاران در امر تصفیه نیروهای المانی خود وابسته به انگلیس و روس بودند و به دروغ خود را هواخواه آلمان میپنداشتند تا بدین شکل تیشه ای مهیب تر بر ریشه ای ایران بزنند و هرچه زودتر جنگ آغاز شود.)
به هر صورت ایران از زمین ، هوا و دریا مورد هجوم همه جانبه قرار گرفته و حال نوبت ارتش قدرتمند و حماسه ساز! شاهنشاهی است که جواب این حماقت بچه گانه اروپائیان را بدهد!
اولین نیروهایی که وارد ایران می شوند روسها هستند به استعداد یک گردان که هر گردان روس از 3 گروهان صدنفره تشکیل می شده یعنی 300 نفر تا ظهر سوم شهریور وارد ایران شده بودند! قوای مقابله کننده ایران بر اساس برخی روایات در منطقه شمال و شمال غربی 40 هزار نفر تخمین زده شده که با توجه به خاطرات ارتشبد فردوست که اشاره می کند:( ارتش ایران جمعا 100 هزار نفر نیرو داشت که 50 هزار نفر در لشکر یک و دو در تهران و مابقی در دیگر شهرهای ایران پراکنده بودند) احتمال درستی آن موضوع را پائین می اورد اما چیزی که به آن یقین حاصل گشته تعداد افزون تر نیروهای ایرانی بر روسی بوده که البته به ده ها دلیل من جمله عدم آموزش ، عدم تجهیز، عدم اراده و عدم خواست فرماتندهان ارشد در منطقه نه تنها اقدام به دفاع ننموده بلکه فرار را بر قرار ترجیح می دهند!
لازم به ذکر است که اوضاع لشکرهای ایرانی از نظر آمادگی و پشتیبانی و غیره آنچنان که ذکر می کرده اند نبوده برای مثال فرمانده ی لشکر خراسان چنین شرح می دهد وضعیت لشکرش را قبل از حمله متفقین:
در حادثه شهریور سه ماه قبل از آن از مشهد که اینجانب (سرلشکر محتشمی) فرماندهی آن لشکر را داشتم به ستاد ارتش گزارش داد که نیروی شوروی در مرزهای حدود خراسان مشغول تقویت و تکمیل پاسگاه های مرزی از لحاظ عده و تمرکز عده ی زیادی در بعضی نقاط مجاور مرز و تهیه ی وسائل دفاعی از هرقبیل می باشد و تقاضا نموده ام اجازه داده شود لشکر خراسان مواضع حساس را تحکیم نماید و همچنین مقداری مهمات و وسائل دفاعی ارسال بدارند.ولی متاسفانه به پیشنهادات و گزارشات لشکر به هیچ وجه توجهی به عمل نیامد و اساسا تکلیفی معین نگردید تا روز 3 شهریور که نیروی متفقین داخل ایران شدند باز هم در آن مقطع از مرکز اطلاع و دستوری نرسید و بنده فقط به وسیله رادیوهای خارجی کسب تکلیف میکردم!!!
باید گفت که در ان زمان صدور هرگونه دستوری برای اتفاقاتی چون شهریور 1320 به عهده وزارت جنگ بود که احتیاط و پیش بینی ها را بنماید و در صورت صلاحدید ملزومات مورده نیاز لشکرها را تهیه نماید که خوب این امر همانطور که اشاره شد انجام نشده است.
هرچند این موضوع دلیل نمی شود که لشکرهای مستقر در خراسان طی عقب نشینی سر از بندر عباس در بیاورند!
بله درست خواندید: بندر عباس
طی گزارشاتی به ارتشبد فردوست(ستوان یک زمان شهریور20) این چنین اطلاع داده می شود: لشکر مشهد وضع نمونه ای از نظر افتضاح داشت! آنها با وسائل موتوری که داشتند گریختند و بدون هیچ نظم و ترتیبی خود را به کویر زدند.سرعت فرار آنها به نحوی بود که واحدهای جلودارشان حتی به بندر عباس رسیدند و ما مطلع شدیم که تعدادی از واحدهای لشکر خراسان در بندرعباس پیدا شده اند!این علاوه بر جبن فرماندهان آن ناشی از ترس و وحشتی بود که واحدهای نظامی نسبت به روسها و قساون آنها پیدا شده بود.
این سخنان از زبان ارتشبد فردوست یار نزدیک محمدرضاشاه پهلوی و دستیار وی در ستاد جنگ در زمان حمله ی متفقین بیان گشته است.
لازم می دانم که جمله ی آخر ارتشبد فردوست مبنی بر ترس وافر ایران از روسها را توضیح دهم.
می گویند رضاشاه از هیچ نیروئی به اندازه سربازان روس ترس نداشته و همیشه آنها را به قساوت فراوان که اگر دستشان بر وی و خانواده اش برسد از دم تیغ می گذرانند می داشته(اشاره به قتل فجیع خاندان رومانف ها که حکومت تزاری و شاهنشاهی برپا داشته بودند و مردم با قساوتی فراوان آنان را هلاک کردند)
این ترس از شاه ایران به فرماندهان و از آنان به سربازان و مردم ما منتقل گشته بود و حتی خود روسها هم به عمد به آن دامن میزدند تا بدون هیچگونه درگیری فیزیکی برنده میدان باشند مثلا به نحویکه وقتی تهران در محاصره است و ضاشاه برای تسلیم کامل دست دست می کند و به سرش زده مقاومت کند سفیر انگلیس که ترس وی از روسها را می دانسته با گفتن اینکه روسها آماده ی اشغال تهران هستند و اجازه ی دخالت به ما نخواهند داد باعث هرچه بیشتر سست شدن اراده ی شاه و نهایتا تسلیم کامل وی می شود .
حال به اوضاع جبهه های جنگ برمیگردیم.
در شمال نیروهای روس به لشکر گیلان به فرماندهی سرتیپ قدر برمیخورند که از طرف این لشکر چند گلوله توپ شلیک می شود که بعدها به همین خاطر به سرتیپ قدر لقب افسر شجاع ! می دهند.(و به راستی در آن وانفسای فرار فرماندهان شلیک چند عدد توپ و بعد فرار! از یک فرمانده شایسته تقدیر است!)
هنگ مرزن آباد که جز لشکر یک مستقر در تهران بود در مقابل روسها به کوه زد و خود را به لشکر یک رساند!
در آذربایجان شوروی با پیشروی به سمت پایتخت بدون اینکه با مقاومت لشکرها مواجه شود حرکت می نماید.(به عبارت بهتر لشکری برای مقاومت وجود نداشت چون همه سلاح ها را بر زمین انداخته بودند و به کوه های اطراف پناه برده بودند)
انگلیس در منطقه غرب با مقاومت هرچند اندک لشکر کردستان و کرمانشاه رو به رو می شود ولی انگلیس پس از 2 تا 3 ساعت درگیری سخت (و به روایتی دو روز) به سمت تهران پیشروی را ادامه می دهند.گفته می شود که یکی از لشکرهی کردستان همه فرار کرده و تنها یک آتشبار در محل باقی می ماند که آنها نیز به ابتکار خود تیراندازی کرده و بعد از مشاهده هرچه وخیم تر شدن اوضاع فرار را بر قرار ترجیح میدهند*(پس از اشغال ایران و تشکیل حکومت محمدرضاشاه اکثر این فرماندهان به دادگاه ها احضار شدند تا دلیل واقعی چنین فرارهای خفت باری را جویا شوند هرچند از پیش جوابها مشخص بود!)
از جنوب نیز نیروهای انگلیسی وارد خرمشهر می شوند پس از به شهادت رساندن سرتیپ بایندر و عده ای دیگر از سربازان نیروی دریائی و سپس بدون مقاومت از سوی نیروهای نظامی به سمت تهران حرکت میکنند.
(نگارنده: البته این جدای از مقاومت های بعضا بسیار شدید نیروهای از جان گذشته مردمی بود که در هر صورت خدمت به میهن را بر خیانت بر آن ترجیح می دهند و جا دارد از تمامی این حماسه سازان که جای خالی ارتش منظم رضاشاه را پر کرده بودند در آن برهه ی خیانت و فرار درود و تهنیت فرستاد ، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد)
* این گزارشات به صورت تلخیص شده از ارتشبد فردوست وام گرفته شده است که در آن زمان در ستاد جنگ مسئول دریافت این اخبار بوده است.
__________________
قسمت سوم:
حال پس از این توضیحات به آغاز حمله تا انتهای حمله می پردازیم و از زبان خاطرات با آن برهه آشنا می شویم.
در شب سوم شهریور سفرای بریتانیا و شوروی همزمان به قصد رساندن پیغام آغاز حمله به سمت خانه ی نخست وزیر ایران علی منصور به راه می افتند.ساعت زمان را 4 بعد از نیمه شب نشان می دهد! زنگ در خانه ی علی منصور می خورد.پیش خدمت به پیشباز مهمانان ناخوانده می رود و مهمانان درخواست ملاقات با نخست وزیر در خواب آرمیده را دارند.
مدتی است که اوضاع بر ایران به بهانه های گاه واهی و گاه واقعی! تنگ شده و هر لحظه خطر جنگ ایران را تهدید می کند و علی منصور هنوز شدت خطر را احساس نکرده و خطر هشدارهای سفیران دول متفق را دست پائین می گیرد ، تا اینکه مستخدم او را از خواب بیدار می کند و اطلاع میدهد که سفرای دول متفق خواستار دیدار با شما هستند در این ساعت بامداد.
با عجله لباس می پوشد وارد سالن می شود.سفرا تقاضای ملاقات جداگانه دارند.ابتدا سفیر روس وارد می شود و نامه ای با مضمون اعلام جنگ دول متفق به ایران را به زبان فرانسه قرائت می کند و سپس تحویل علی منصور بهت زده می دهد(منصور زبان فرانسوری را تسلط داشته و به همین خاطر پیام به زبان فرانسه به وی داده می شود و البته نباید از یاد برد که همین عدم تسلط وی به انگلیسی در چند مورد سبب کلاه گذاشتن سفیر انگلیس و... سر او می شود)

علی منصور نخست وزیر وقت
علی منصور بهت کرده نامه را خود می خواند و سپس در مقام اعتراض بر می آید اما سفیر روس بدون هیچ پاسخ و سخنی اتاق را ترک می کند.سفیر انگلیس به مانند سفیر روس وارد می شود و همان نامه را از طرف اینبار دولت انگلیس به وی تحویل می دهد اما اینبار علی منصور میتواند او را به سخن در بیاورد ولی او نیز چنین وانمود می کند که هیچ راهی باقی نمانده بود به جز حمله و سرانجام ساعت 6:30 صبح او نیز منزل نخست زویر ایران را ترک می کند.حال وظیفه ی نخست وزیر است که این خبر مهلک را به اطلاع اعلی حضرت همایونی شاهنشاه آریامهر رضاشاه ! در خواب خوش غلتیده برساند!
با ترس و لرز صبح ساعت 8 قبل از ساعت مقرر همیشگی که وقت ملاقات با شاه است (ساعت10) به دیدار وی می رود و همین موجب پرسش رضاشاه می شود که چرا الان آمده ای؟!
در مقام پاسخ علی منصور این خبر ناگوار را به رضاشاه می دهد، رضاشاه باور نمی کند و به شدت عصبانی می شود که دلیل این حمله ناجوانمردانه چه بوده؟!( اشاره به گفته رضاشاه که این حمله را ناجوانمردانه می دانست!)
او با خود می گوید که همه ی خواسته هایی که متفقین داشته اند انجام داده ، مگر آنان خواستار اخراج آلمانی های ایران و توقف رابطه با آلمان نبودند؟! و مگر ایران تمام و کمال این مهم را انجام نداده؟! پس چرا حمله کرده اند؟!
اما دیگر دیر شده است.نیروهای شوروی از شمال و نیروهای انگلیسی با حمایت آمریکا از مغرب و جنوب وارد خاک میهن گشته اند.امید شاه بر این است که آرزوی دیرینش برای درس عبرت دادن به اروپائیان تحقق یابد. اما .... اما اخبار ناراحت کننده ای پشت سر هم می رسد.

مسیر حمله متفقین به ایران(منظور از اسم شاباد همان اسلام اباد غرب میباشد)
بله دوستان اینگونه جنگ دول متفق بر ضد ایران آغاز گشت.دول متفق که با بهانه ای همچون حضور تعداد کثیری مهندس و کارگر آلمانی در ایران که فقط برای پیشبرد اهداف عمرانی وارد ایران شده به راحتی حکم به اشغال ایران داده اند ( مشخص است از این تعداد آلمانی چند نفری هم جاسوس آلمان باشند اما این دلیلی برای چنین حمله ای نمی شود)
هرچند بعدها اهداف اصلی این حمله افشا شد و مشخص شد که مهندسین المانی تنها بهانه بوده اند نه بیشتر.
لازم به ذکر است که با وجود اینکه متفقین در هر حالتی به ایران حمله می کردند اما با این وجود باز هم دولتمردان ایرانی با دست دست کردن های فراوان و ساده انگاری های مشکوک باعث بدتر شدن اوضاع گردیدند به نحوی که بهانه های حمله هرچه پررنگ تر میشد و ما نیز اقدامی مقتضی نکردیم.
شایعات این امر را تصدیق می کند که بعضی از دولتمردان عالی رتبه ی ایران هواخواه آلمان بودند و هنگامی هم که رضاشاه دستور می هد آلمانیها اخراج شوند به آرامی و طمانینه! خاصی دست به این کار میزنند و دول متفق با سواستفاده از همین امر آشی را که برای این مرز و بوم پخته بودند چرب تر میکند!
(لازم به توضیح اضافه است که پس از پایان جنگ جهانی مشخص شد بسیاری از اهمال کاران در امر تصفیه نیروهای المانی خود وابسته به انگلیس و روس بودند و به دروغ خود را هواخواه آلمان میپنداشتند تا بدین شکل تیشه ای مهیب تر بر ریشه ای ایران بزنند و هرچه زودتر جنگ آغاز شود.)
به هر صورت ایران از زمین ، هوا و دریا مورد هجوم همه جانبه قرار گرفته و حال نوبت ارتش قدرتمند و حماسه ساز! شاهنشاهی است که جواب این حماقت بچه گانه اروپائیان را بدهد!
اولین نیروهایی که وارد ایران می شوند روسها هستند به استعداد یک گردان که هر گردان روس از 3 گروهان صدنفره تشکیل می شده یعنی 300 نفر تا ظهر سوم شهریور وارد ایران شده بودند! قوای مقابله کننده ایران بر اساس برخی روایات در منطقه شمال و شمال غربی 40 هزار نفر تخمین زده شده که با توجه به خاطرات ارتشبد فردوست که اشاره می کند:( ارتش ایران جمعا 100 هزار نفر نیرو داشت که 50 هزار نفر در لشکر یک و دو در تهران و مابقی در دیگر شهرهای ایران پراکنده بودند) احتمال درستی آن موضوع را پائین می اورد اما چیزی که به آن یقین حاصل گشته تعداد افزون تر نیروهای ایرانی بر روسی بوده که البته به ده ها دلیل من جمله عدم آموزش ، عدم تجهیز، عدم اراده و عدم خواست فرماتندهان ارشد در منطقه نه تنها اقدام به دفاع ننموده بلکه فرار را بر قرار ترجیح می دهند!
لازم به ذکر است که اوضاع لشکرهای ایرانی از نظر آمادگی و پشتیبانی و غیره آنچنان که ذکر می کرده اند نبوده برای مثال فرمانده ی لشکر خراسان چنین شرح می دهد وضعیت لشکرش را قبل از حمله متفقین:
در حادثه شهریور سه ماه قبل از آن از مشهد که اینجانب (سرلشکر محتشمی) فرماندهی آن لشکر را داشتم به ستاد ارتش گزارش داد که نیروی شوروی در مرزهای حدود خراسان مشغول تقویت و تکمیل پاسگاه های مرزی از لحاظ عده و تمرکز عده ی زیادی در بعضی نقاط مجاور مرز و تهیه ی وسائل دفاعی از هرقبیل می باشد و تقاضا نموده ام اجازه داده شود لشکر خراسان مواضع حساس را تحکیم نماید و همچنین مقداری مهمات و وسائل دفاعی ارسال بدارند.ولی متاسفانه به پیشنهادات و گزارشات لشکر به هیچ وجه توجهی به عمل نیامد و اساسا تکلیفی معین نگردید تا روز 3 شهریور که نیروی متفقین داخل ایران شدند باز هم در آن مقطع از مرکز اطلاع و دستوری نرسید و بنده فقط به وسیله رادیوهای خارجی کسب تکلیف میکردم!!!
باید گفت که در ان زمان صدور هرگونه دستوری برای اتفاقاتی چون شهریور 1320 به عهده وزارت جنگ بود که احتیاط و پیش بینی ها را بنماید و در صورت صلاحدید ملزومات مورده نیاز لشکرها را تهیه نماید که خوب این امر همانطور که اشاره شد انجام نشده است.
هرچند این موضوع دلیل نمی شود که لشکرهای مستقر در خراسان طی عقب نشینی سر از بندر عباس در بیاورند!
بله درست خواندید: بندر عباس
طی گزارشاتی به ارتشبد فردوست(ستوان یک زمان شهریور20) این چنین اطلاع داده می شود: لشکر مشهد وضع نمونه ای از نظر افتضاح داشت! آنها با وسائل موتوری که داشتند گریختند و بدون هیچ نظم و ترتیبی خود را به کویر زدند.سرعت فرار آنها به نحوی بود که واحدهای جلودارشان حتی به بندر عباس رسیدند و ما مطلع شدیم که تعدادی از واحدهای لشکر خراسان در بندرعباس پیدا شده اند!این علاوه بر جبن فرماندهان آن ناشی از ترس و وحشتی بود که واحدهای نظامی نسبت به روسها و قساون آنها پیدا شده بود.
این سخنان از زبان ارتشبد فردوست یار نزدیک محمدرضاشاه پهلوی و دستیار وی در ستاد جنگ در زمان حمله ی متفقین بیان گشته است.
لازم می دانم که جمله ی آخر ارتشبد فردوست مبنی بر ترس وافر ایران از روسها را توضیح دهم.
می گویند رضاشاه از هیچ نیروئی به اندازه سربازان روس ترس نداشته و همیشه آنها را به قساوت فراوان که اگر دستشان بر وی و خانواده اش برسد از دم تیغ می گذرانند می داشته(اشاره به قتل فجیع خاندان رومانف ها که حکومت تزاری و شاهنشاهی برپا داشته بودند و مردم با قساوتی فراوان آنان را هلاک کردند)
این ترس از شاه ایران به فرماندهان و از آنان به سربازان و مردم ما منتقل گشته بود و حتی خود روسها هم به عمد به آن دامن میزدند تا بدون هیچگونه درگیری فیزیکی برنده میدان باشند مثلا به نحویکه وقتی تهران در محاصره است و ضاشاه برای تسلیم کامل دست دست می کند و به سرش زده مقاومت کند سفیر انگلیس که ترس وی از روسها را می دانسته با گفتن اینکه روسها آماده ی اشغال تهران هستند و اجازه ی دخالت به ما نخواهند داد باعث هرچه بیشتر سست شدن اراده ی شاه و نهایتا تسلیم کامل وی می شود .
حال به اوضاع جبهه های جنگ برمیگردیم.
در شمال نیروهای روس به لشکر گیلان به فرماندهی سرتیپ قدر برمیخورند که از طرف این لشکر چند گلوله توپ شلیک می شود که بعدها به همین خاطر به سرتیپ قدر لقب افسر شجاع ! می دهند.(و به راستی در آن وانفسای فرار فرماندهان شلیک چند عدد توپ و بعد فرار! از یک فرمانده شایسته تقدیر است!)
هنگ مرزن آباد که جز لشکر یک مستقر در تهران بود در مقابل روسها به کوه زد و خود را به لشکر یک رساند!
در آذربایجان شوروی با پیشروی به سمت پایتخت بدون اینکه با مقاومت لشکرها مواجه شود حرکت می نماید.(به عبارت بهتر لشکری برای مقاومت وجود نداشت چون همه سلاح ها را بر زمین انداخته بودند و به کوه های اطراف پناه برده بودند)
انگلیس در منطقه غرب با مقاومت هرچند اندک لشکر کردستان و کرمانشاه رو به رو می شود ولی انگلیس پس از 2 تا 3 ساعت درگیری سخت (و به روایتی دو روز) به سمت تهران پیشروی را ادامه می دهند.گفته می شود که یکی از لشکرهی کردستان همه فرار کرده و تنها یک آتشبار در محل باقی می ماند که آنها نیز به ابتکار خود تیراندازی کرده و بعد از مشاهده هرچه وخیم تر شدن اوضاع فرار را بر قرار ترجیح میدهند*(پس از اشغال ایران و تشکیل حکومت محمدرضاشاه اکثر این فرماندهان به دادگاه ها احضار شدند تا دلیل واقعی چنین فرارهای خفت باری را جویا شوند هرچند از پیش جوابها مشخص بود!)
از جنوب نیز نیروهای انگلیسی وارد خرمشهر می شوند پس از به شهادت رساندن سرتیپ بایندر و عده ای دیگر از سربازان نیروی دریائی و سپس بدون مقاومت از سوی نیروهای نظامی به سمت تهران حرکت میکنند.
(نگارنده: البته این جدای از مقاومت های بعضا بسیار شدید نیروهای از جان گذشته مردمی بود که در هر صورت خدمت به میهن را بر خیانت بر آن ترجیح می دهند و جا دارد از تمامی این حماسه سازان که جای خالی ارتش منظم رضاشاه را پر کرده بودند در آن برهه ی خیانت و فرار درود و تهنیت فرستاد ، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد)
* این گزارشات به صورت تلخیص شده از ارتشبد فردوست وام گرفته شده است که در آن زمان در ستاد جنگ مسئول دریافت این اخبار بوده است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 11:19 توسط تواب
|

