زندگی را باید زندگی کرد !
گاهی اوقات به گذشته فکر میکنم
به روزهای پر از انرژی و طراوت که برای مباحثه و مناظره و بیان عقاید خودم و تحلیل عقاید دیگران داشتم
روزهایی که پای همین سیستم مجازی به سر نمودم ... که اثبات کنم حرف من همچین هم بی راه نیست
خیلی چیزا یاد گرفتم تو این راه و البته که خیلی چیزا رو هم از دست دادم
تقریبا میشه گفت هرچی توشه راه داشتم یا تو این راه مصرف کردم و از دست رفت یا توی راه دیگری که تو دانشگاه سر راهم قرار گرفت از دستم رفت و در سال 1390 بدون هیچ توشه ای در بیابانی لم یزرع اسیر دستان افسردگی شده بودم ....
رپ تا اعماق وجودم نفوذ کرده بود .... هنوزم حس میکنم فقط حرفامو رپ کن ها میفهمند ... اعتراض و اعتراض و اعتراض....
بگذریم !
خلاصه همه چیزمو از دست داده بودم ... تنها دربیابانی بی انتها .... سرم رو به آسمون رفته بود ... خدا رو مینگریستم ... البته در مغزم ! خدا را باید پیدا میکردم شاید که او نجاتم میداد البته که اگر منتی بر این حقیر مینهاد
در شبی شیرین و شاید مرگبارترین شب زندگیم .... بریده از زمین و آسمان .... در به در دنبال خدای لایزال ....خدا را یافتم
خدا را آنگونه که باید یافتم.... نه آنگونه که به ما حالی فهم کرده بودند .... خدا را نا با سخنان ادیبانه نه با سخنان مودبانه مرسوم ...بلکه با اعتراض تا اعماق وجودم ...با حرفهای درشت یافتم ....
آن شب از خدا خواستم فردایی دیگر دور از بیابانی لم یزرع برای من رقم بزند .... به خدایی ش سوگند که فردا صبحش زندگی من از این رو به آن رو شده بود .... کان لم یکن ....
مبهوت ابهت خدایی هستم که به حق در کسری از هزاران هزار هزار هزار صدم ثانیه مرا و تو را و ما را میتواند زیر و زبر نماید
الحمدلله رب العالمین
روزهای بعدی عمرم در تلاش برای یافتن آرزوها و امیال کودکی م گذشت ....زندگی را تازه خدا بمن هدیه داده بود و اینبار زور میزدم که زندگی را زندگی نمایم !
آری
ما مفهوم زندگی رو نمیفهمیم فکر میکنم خیلی اوقات
بعضی اوقاتم که ملت مفهوم زندگی رو تو عبادت شبانه روزی ...بعضیام تو پول دراوردن شبانه روزی و .... یا چیزای دیگه میبینند خلاصه بگم
زندگی رو یا سیاه میکنند یا سفید
نه بابا زندگی به تعداد رنگ های رنگین کمان رنگ داره پس زندگی رو باید زندگی کرد
چرا سخت ش میکنیم نمیدونم ؟
چرا زور نمیزنیم برای گاهی هم که شده از این زندگی لذت ببریم ؟ تا نگیم اه خسته شدم از دست این زندگی لعنتی؟
نه باور کن میشه ! نگو که ولمون کن بابا
میدونی چرا میگم میشه ؟
من حتی زندگی همون فقیران سر بلوار دریای سعادت آباد تهران رو هم به نظرم میاد که میشه بهش گفت زندگی را زندگی کن و لذت ببر همانطور که دیدم طرف هیچی نداشت ولی چنان خنده هایی میزد که به خنده های خودم شک میکردم
من ناراحت او بودم که فقیر است و میلیاردرهای تهرانی با ماشین های انچنانی مشغول رژه رفتن 24 ساعته از جلو چشمانش هستند و دستان او خالی تر از خالی ست ... ولی او در همان ساعات چنان میخندید ... که واقعا مبهوتش بودم
هرچند میدانم تا اعماق وجودش درد است و غم
لیکن از همان معدود لحظات شاد زندگی ش یاد گرفته بود لذت ببرد ... حتی به قهقه ای ساده !
حالا نمیدانم ما که شاید از نظر بضاعت مالی خیلی بهتر از خیلی ها باشیم ... یا از نظر بضاعت عقلی مان ! بالاتر از بسیاری .... چرا نباید از زندگی مان لذت ببریم
زندگی را باید زندگی کرد و لذت برد در عین تلخی و شیرینی ش ....
بسیاری را میشناسم که خاطرات تلخ دیروزشان به عنوان خاطرات محفل و مجلس گرم کن و شیرین امروز است !
به هر روی با دیدن آن روی سکه زندگی ...به یقین به شما میگویم که زندگی را زندگی باید کرد !
هرگز خودتون رو درگیر چیزایی که لازم نیست نکنید ...اگر میبینید لذت میبرید اوکی ... اما اگر دیدید این لذت همانند سمی خورنده شما را میخورد بهتر است بی خیالش شوید که آن لذت نیست و ذلت تان است !
از هرچیزی که باعث میشه از زندگی لذتی پایدار و صحیح به شما دست بده استفاده کنید
امروز در ذهن و قلب من خاطرات تلخ و شیرین زیادی رقم خورده که با لطف خدا حتی تلخ هایش نیز با کمک لحظات نابی که حاصل زندگی کردن زندگی بود ! کمترین اثرات را بر من گذاشته است .... اگر قبل سال 90 بود نمیدانم چه میشد ولی این روزها من حتی در لحظات بد زندگیم هم سعی میکنم آن چیزی نباشم که او میخواهد !
او کیست ؟
او همان است که میخواهد من و تو و ما و شما غمگین باشیم .... و زندگی را دردسری بزرگ بپنداریم
هرچه که هست بزنید تو دهانش !
زیاد سخت نگیرید ...بگذارید زندگی نیز بگذرد !
یا حق