خیالات !
خوب بعد مدتی که نفس گیر بود ! برگشتم
خداییش یک دلیل خاصی که تو این مدت ده بار اومدم متن بنویسم ننوشتم این بود که نمیدونم چرا سرعت باز کردن صفحات م از زمان اربعین تا الان کاهش شدید داشته در حالیکه سرعت دانلود تغییری نکرده !
به هرحال .... گاهی آدم حس منتظر شدن برای باز شدن چند ثانیه ای و معطل شدن رو نداره
البته این برای من که زمانی کارت پشت کارت اینترنت لعنتی زعالی دایال اپ میسوزوندم قطعا کفران نعمت هست !
خدایا نعمت اینترنت پرسرعت رو از ما نگیر
زمانی نه چندان دور اگر میخواستم فیلمی ببینم یا صفحه سنگینی رو باز کنم باید قرن و بوقی رو میگذروندم تا بارگزاری میشد ...
به هرحال آدم قدرنشناس میشه وقتی به چیزی بالاتر دست پیدا میکنه و یاد گذشته ازش رخت برمیبنده !
*****
خوب بریم سراغ نوشته امروز ....
خیالات ....
خیلی اوقات خیالات هستند که من رو سرپا نگه میدارند ... خیالاتی که حالا ممکنه اسامی همچون امید و یاس و خاطره و ... روش بزارند ... در کل همه اتفاقات بعد مدتی میشه یک خیال به نظر من !
زمانی ممکنه دروسط میدان جنگ بوده باشی و بعد اون تبدیل میشه به یک خاطره برات و از همون خاطره کلی خیالات برات ساخته میشه
خیالاتی مثبت تا منفی
از آرنولد شدن تا ابوموسی اشعری شدن ./
از اینکه تصور کنی اگر در فلان لحظه که سینه خیز رفته بودی به جاش ایستاده بودی چی میشد ... یا هزار و هزار و هزار چیز دیگر
به هرحال ما هرکدام اسیر یک مدل خیالات هستیم .... بهمون گاه امید میدن گاه شکنجه مون میکنند ....
این روزها که خیلی سبک بالتر از خیلی روزهای گذشته زندگیم هستم کمتر فکر و خیال میکنم .... در واقع در حال زندگی میکنم ! برای آینده ای نامعلوم !
نمیدونم باید خیال آینده نامعلوم رو نقاشی کنم ... یا خیال حال زندگی م رو ترسیم ؟
از قدیم گفتند حلوا نقد به از نسیه ...
به نظر من حال خیلی نقدتر از آینده هست !
نمیدونم
ولی گاه خیال تو رو به عرش میبره ... دست خودت نیست ....
گاهی یاد خاطره شیرینی می افتی .... و بعد خیال اونو گسترش میده .... و اما و اگر و شایدها رو راه به راه روبروت برقرار میکنه
مثل ایست بازرسی .... پشت سر هم باید ردشون کنی ....
نگاه ساعت ت میکنی میبینی زکی .... وقتت تمومه !
و کوله باری از درس نخوانده و .... روبروت هست
بعد با خودت میگی که چی ؟؟؟؟ خیال و خاطره کیلویی چند ؟
اما یادت میاد دوران کودکی ...
با خیال اینکه تو روزی بهترین سرباز میشی ...بهترین مرد میشی ...بهترین .... بهترین ...بزرگ شدی
و همون بهت امید داد و مقابل یاس و ناامیدی فریادرس ت بود ...با همون خیال رفتی سراغ ایجاد واقعیت ! و تبدیل خیالاتت به حقیقت !
اونوقت هست که سرگیجه میگیرم ....
همیشه تصور میکردم که من یک تکاور خفن میشم .... بعد میگفتم خوب تو واقعیت که نیستم ... با خودم گفتم پس خواهم شد !
و تلاش کردم برای جامه عمل پوشاندن به خیالاتم و پوشانده شد به واقعیت !
آری
خیال ما اینگونه است ....
شما رو نمیدونم ولی گاهی اوقات شاید واقعا لذت بخش تر از خیال چیزی نباشه
تو این لحظه بعد خوندن نوشته م مطمئنم یاد یک سری از خیالات مبتنی بر خاطرات رخ داده و یا حتی رخ نداده بلکه صرفا امیال و آرزوهاتون افتادید .... من که افتادم
اگر شیرینه .... حالشو ببر!
اگر تلخه ... منو ببخش !
جان ؟
ازم میپرسید خیالاتی که تو ذهنم دارند رژه میرن چیه /؟
خوب نه دیگه خصوصی بید !
خیلی !
خیالات خصوصی ترین بخش زندگی یک انسان هست به نظرم.... درواقع خود واقعی ت رو اونجا برای خودت رو میکنی و نشون میدی
در واقع رو بازی میکنی
آدمایی رو میشناسم که در جلوی دیگران یک بازیگرن ... چیزی ورای درون شان ... حرف رکیک زدن و .... رو با شدیدترین الفاظی مورد هجوم قرار میدن ولی در درون شان امواجی از این کلمات رکیک هست و دوست دارند تو خیالات شون به کار ببرند ....
البته این یک مثال هست
به هرحال من از وقتی خودموشناختم سعی کردم خیالاتم با واقعیات مطابقت پیدا کنه ....
اگر تو خیالم با شخصی بودم ... دوست داشتم تو واقعیتم با همون شخص باشم
اگر تو خیالم تکاور بودم ... دوست داشتم تو واقعیتم تکاور باشم ...
از امروز سعی کنید خیالات تون رو جامه عمل بپوشانید حتی اگر فکر میکنید این خیالات ترسناک هستند !
ترسیدید؟
نترسید .... !
قبل از اینکه ذهن دستور بده جامه عمل بهش بپوشونی برات یک لیست کامل از معایب و مزایا خیالات ت رو ردیف میکنه و براساس اونا میتونی مثل یک فوتوشاپیست حرفه ای ! افکار خیالاتت رو ویرایش کنی
از اینکه خودت رو با درون خودت بسازی ... نترس
خیلیا حسرت اعمالی رو دارند که زمانی خیال میکردند خوب هست انجام بدن ... ولی الان مطمئنن که شتر بزرگی درب خونه شون بود ولی گذاشتند مفت مفت بره ...
حسرت خیالات رو به دل خودتون نزارید
یا حق