سلام

 

تا اونجا رسیدیم که امر ز فرماندهی ناحیه رسید که باید بری اوضاع خراب مخابرات رو جمع و جور کنی 

فکر کنم تا نزدیکای عید 92 مشغول خدمت داخل مخابرات بودم....کل کارها رو انجام داده بودم

همه جا دیگه از بسیجی تا سپاهی بیشتر از پیش میشناخت ما رو چون مثل برق بلا سر همه واحد و پایگاه ها نازل میشدم ویقه شون رو برای بیت المالی که دست شون بود و استفاده نمیکردن ازش میگرفتم .... بازرسی های مداوم و .... خلاصه دبدبه کبکبه ای راه انداخته بودیم و از اینورم به خاطر تسلطم روی کامپیوتر کارهای فرعی شون هم گهگاه رفاقتی! انجام میدادم

همزمان در واحد خودم یعنی فضای مجازی هم فعالیت هام شروع شده بود ....

مدتی مونده بود که به واحد اصلی م برگردم که جانشین ناحیه که از نیکان روزگار بود و با ما هم قرابتی داشت زنگ زد فلانی حاضری استاد دفاع شخصی پاسدارا بشی؟؟؟

جوابم بله بود....

نمیدونم میدونستین یا نه ؟ ولی خوب چون خیلی به هنرهای رزمی علاقه داشتم و دارم و  جودو هم کار کرده بودم و بعد به صورت خصوصی و خودآموز و حرفه ای ! دفاع شخصی براساس سبک رزم اسرائیلی! کروماگا کار کرده بودم ( علاوه بر هنرهای مختلف دیگر این رشته) تسلطم بد نبود و اصولا چون خیلی ادیبم ! ادیبانه حرف میزنم و قشنگ ! (چشمک!) خلاصه سابقه کمک مربیگری و اینا داشتم ولی مربیگری خیر....

خلاصه قبول کردم هرچند نظر شخصی بنده این بود که به خاطر رفاقتم با جانشین ناحیه اینکارو قبول کنم وگرنه من که میدونستم ملت در صحنه حال و توان این کارا رو ندارند ولی چه کنیم دیگه ....

این مساله رو برای این بیان کردم که یکی از تاریخی ترین روزهای منو بعدا رقم زد ... که در روز خودش یاداوری ش میکنم

دو سه روز بعد اینکه قبول کردم استاد دفاع شخصی هم بشم ... حکم م به واحد فرهنگی داده شد و از اونجام به واحد اصلی م رفتم ...

به دلایل واضح از بیان مسایل این قسمت خودداری میکنم، فقط به صورت کلی عرض میکنم که سطح فشار کاری بسیار بالا و در عین حال باز هم کیفیت کارم عالی بود الحمدلله که متاسفانه یا خوشبختانه ! به دلایل امنیتی معذورم از بیان این قبیل مسایل و مدارک اثبات ش !

 

به هرحال

 

من همزمان هم تو واحد خودم بودم هم مسئولیت شبکه ارتباطی بسیجیان تو فاوا ناحیه رو هم داشتم( بعدا بخشنامه اومده بود گفته بودند بدین فضای مجازی این مسئولیتو البته در واقع زیرساخت سازی وظیفه مخابرات همیشه بود ولی بعد مدتی همه مسئولیت ها رو دادن به من ...! متوجهید که چرا ؟؟؟ هم زیرساخت ! هم آموزش هم کارکرد .... همه و همه !)

 

اشکم دراومده بود رسما ....شبانه روزی مشغول کار بودیم و در این هنگام عید هم اومد

در زمان عید فرمودن که باید هفت روز از 14 روز رو نگهبانی بدم .... واویلا !

 

لازم به ذکر هست که در کل دورانی که تو ناحیه بودم یک بار رفتم تو برجک و همون آخرین باری بود که رفتم تو برجک !

اون هم به خاطر نامردی سربازان ناحیه و البته خواهش مسئول قرارگاه بود که از دوستان نزدیکم محسوب میشد تو دوران  قبل خدمت ... 

سربازان گفته بودند سرباز جدید اومده باید بره تو برجک و از این شعرهای معروف تو خدمت

حالا بماند که من دقیقا از 24 ساعت راحت روزی 18 ساعت مشغول کارای مخابرات و سپاه بودم و دم برنمیاوردم ... ( شرحش رو دادم که نامه زده بودند توبیخ میکنند کل ناحیه رو به خاطر عدم وارد کردن برخی آمارها و.....)

 

به هرحال من اول مخالفت کردم  تو اتاق فرمانده ناحیه و به فرمانده قرارگاه هم گفتم بی خیال شو

فرمانده هم گفت نه نیازی نیست این داره صدبرابر اون برجک کار میکنه... که دیدم فرمانده قرارگاه با لحن التماسی گفت همین یکبار ...به خدا هیچ کسی نیست بره .... دعواست الان

خلاصه خر شدیم و رفتیم... و چه مسخره بود

البته خدای من شاهد هست که شاید راحت ترین لحظات خدمتم همون دو ساعت برجک بود ... با خیال راحت ... غذای داغ و ...سایه و ...به به به به

خداییش راحت ترین ساعت خدمتم همون برجک بود ... بقیه ش در تلاش و اهتمام به نابود کردن بدن خودم برای خاطر اهداف والای بعضیا .... 

 

خلاصه جریان این بود که من پست نمیدادم ... اما عید باید پست میدادیم

هفت روز پست منو زده بودند کانون بسیج شهرستان ... که محل واحد فرهنگی هم بود و بعدا شد بغض آورترین روزهای من این کانون ...

هفت روز تمام باید میپوسیدی .... توی جایی که نه براش غذا میاوردن نه بهش اهمیتی میدادن و ....

 

وای من

بدنم اوقاتش تلخ میشه یاد اونجا می افتم

مساله جالبتر اینجابود که همین کانون محل آموزش های دفاع شخصی هم بود .... 

خیلی خیلی جالبترش هم این بود که این کانون از قدیم و ندیم پاتوق من بود... چون فرمانده واحد فرهنگی از دوستان ما و افراد دلسوز و مداح خوب شهرستان بود ... خلاصه جای غریبه ای نبود برام

همه رو میشناختم

ولی تو دوران خدمت .... از همینجاها ضربه میخوری

و من ضربه رو نوش جان کردم

 

خلاصه خاطرات این هفت روز رو تو پست بعدی میفرستم

 

ولی به صورت کلی من رها شده بودم از اسارت ناحیه ....

 

یا حق